خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...می‌کند، با نشنیدن جوابی گوشش را روی درب می‌گذارد تا کار را برای گوش‌هایش سهل کند که ناگهان درب باز شده و چشم در چشم با آزراء می‌شود. آه لعنتی، آن فاز عاشق دل‌خسته کجاست؟ جدا از نقش و بازیگری به جد، برای این دختر خانوم بی‌اعصاب تنگدل شده بود. - نمی‌ذاری بیام تو؟ #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  2. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...طعم ناگوار آب فمش را با تعب فرو می‌برد و دم عمیقی می‌گیرد که سخن مجدد آزراء حواسش را از کلمات پرت می‌کند. - بوی ترس تو شامه منو قلقلک میده. با نگاه و نوای خاصی، در دیدگان آتاش خیره می‌شود و در حالی که انگشت شستش را کنار ل*بش می‌کشد اضافه می‌کند: - خیلی ملسه! #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  3. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...فریاد می‌زند: - زود باش بگو چی دیدی؟ عه؟ فکر کرده است که او مانند ربکاست؟ حال جوری ادبت بکند که از کرده خودت پشیمان شوی. آزراء سیلی محکمی مهمان گونه‌ی آتاش می‌کند که سرش ۹۰ درجه می‌چرخد و رد انگشت‌های آتشینش باقی می‌ماند. - همون چیزی که تو قدرتشو نداشتی تا ببینی! #ققنوس_آتش #Mona❦...
  4. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...رو قبول می‌کردی خیلی خوب میشد. ربکا با چشمانی بسته اخمی در هم می‌کشد. - بس کن عزیزم، من واقعاً از کار با دارک ل*ذت می‌برم، نمی‌دونی برخورد رعد و الکتریسیته به فردی و دیدن اون صح*نه چقدر ل*ذت بخشه. آتاش لبخندی می‌زند، دست ربکا را از روی شکمش برداشته و نوازش می‌کند. #ققنوس_آتش #Mona❦...
  5. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...آرام درب را باز می‌کند که لبخندش با خالی بودن اتاق ماسیده می‌شود. دریغ از یک نشان از ساکن بودن فردی در آن اتاق! با شنیدن صدای پایی که به آن سمت می‌آید سریع داخل اتاق شده و درب را می‌بندد، کمرش را تکیه بر درب می‌کند که ای‌کاش پایش می‌شکست و به آن اتاق نمی‌رفت. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  6. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...کوتاهی کند دخترک را به باد فنا خواهد داد. مخصوصاً که او را در چنگال خود می‌خواهد. هر روز بیش از دیروز ارزشمندتر می‌شود. آن ققنوس رعد احمق که مایل به همکاری نبود، اما آزراء سازمان پدری خود را ترک کرده، آیا وفایی به سازمان ضد اطلاعاتی دارک خواهد داشت؟ معلوم است، نه! #ققنوس_آتش #Mona❦...
  7. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...کنار ساحل می‌خوابن و موج با دمای بسیار سرد به اون ها برخورد می‌کنه، بعد یک ساعت با همون لباس خیس کنار ساحل می‌دَوَن و بعد دوباره دم ساحل می‌خوابن و این چرخه این‌قدر ادامه پیدا می‌کنه که فرد از شدت گرسنگی، خستگی و... بیهوش بشه، اون وقت مربی تمرین رو متوقف می‌کنه. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  8. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...جِی تنم به لرزه درمیاد. یا چندین کیلومتر رو شنا کردن!! درسته؛ شاید سخت نیستن فقط به مقدار زیادی خسته کننده‌ان. اما برای من مهم نیست. اگه فشاری نباشه الماسی نیست. پس من تمام این سختی‌ها رو با دل و جان می‌پذیرم تا به ورژن دیگه‌ای از خودم تبدیل بشم. •|21 September|• #ققنوس_آتش #Mona❦...
  9. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...- مگه تو گربه‌ای؟ آزراء زودتر از آتاش دل به آب می‌زند و چند کیلومتر باقی مانده به ساحل را شنا می‌کند. دیگر از شنا کردن با دست و پای بسته که بدتر نیست! اکنون هر سختی را تحمل می‌کند تا سریع‌تر آموزش‌هایش پایان بیاید و به کلمبیا برگردد. کارهای ناتمام زیادی دارد... . #ققنوس_آتش #Mona❦...
  10. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...آرام پشت فرمان ماشین می‌نشیند و می‌گوید: - فردا من دوباره برمی‌گردم کلمبیا! حواست به خودت باشه به این پسره آتاش هم اعتماد نکن. - باشه. طوری نیست ها! رفتن دارک به او مربوط نیست اما انگار وقتی بود و حواسش بود حس بهتری داشت. اصلاً چرا آمد وقتی می‌خواهد برگردد؟ #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
بالا