خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_179 با صدای فریادی که از حیاط سازمان به گوش می‌رسد، همه‌ی وزرا، ارباب و دارک را به بیرون از ساختمان دعوت می‌کند. سوزان نگهبان درب ورودی را محکم به زمین کوبیده و با صاف شدن کمرش، بلد اسم دارک را عربده می‌زند: - دارک، کدوم گوری بیا بیرون. فاصله‌ی میان ساختمان تا درب ورودی را...
  2. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_178 این دختر است یا... گلدان؟ شاخه‌های دور دستانش پیچ و تاب خورده و درون موهای طلایی‌اش فرو رفته‌اند؛ حال، غنچه‌های نیمه‌باز روی موهایش، بیشتر به چشم می‌آمدند. لباسش، در حقیقت یک تور نازک مزین به گلبرگ‌های نیلوفر آلپ بود که زیبایی‌اش، چشم بیننده را نوازش می‌کرد؛ سبز، همچون...
  3. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_177 - خیلی خب آروم باش، حالا به من بگو چه اتفاقی افتاده که ناراحتت کرده؟ سوزان پتو را روی سرش کشیده و با هق‌هق در جواب دارک زمزمه می‌کند: - اتفاق خیلی وقته افتاده برایان، این حقیقت که تک‌وتنها شدم و هیچ‌کسی رو ندارم رو نمی‌تونم با سرسختیم و غرورم پنهان کنم، من هم آدمم؛ من هم...
  4. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_176 *** صدایش را از درون راهرو می‌شنود. - ققنوس آتش کو؟ مگه نیرو نفرستادی مراقبش باشن پس چه گوهی خوردن؟ اون چرا باید زخمی برگرده؟ - قربان؛ من هم نمی‌دونم چی شده، ایشون تنها برگشتن و هیچ کسی همراهشون نبود. و صدای باز شدن درب اتاقش. دارک وقتی چشمان بسته‌ی سوزان را می‌بیند ساکت...
  5. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_175 - که به من مربوط نیست آره؟ باشه؛ می‌خوام بفهمم چه مشکلی برات پیش میاد اگه بفهمن تو پسر اربابی؟! و راه رفتن را در پیش می‌گیرد. دارک پوزخندی بر لبانش می‌نشاند و قبل از آن‌که میا از اتاق خارج شود می‌گوید: - می‌دونی اگه ققنوس بودنش رو فاکتور بگیریم فرق تو با سوزان چی میشه؟...
  6. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_174 ارباب نیم نگاهی به دارک می‌اندازد و در خطاب به میا ل*ب می‌زند: - دوست ندارم کسی خبردار بشه که دارک پسر منه و الان تو هم خبر داری، اگه کسی بفهمه بی‌شک تو گفتی و تو می‌دونی مجازاتت چیه! میا برگه‌ها را روی زانوهایش گذاشته و دست راستش را روی قلبش می‌گذارد. - من به کسی نمی‌گم،...
  7. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_173 *** نفسش را از اعماق وجودش محکم به بیرون می‌راند، شاید حق با پدرش بود اما اکنون زیادی دیر است و نمی‌توان با ربکا در دنیای مردگان ارتباط برقرار کرد. حال آن ورد را از کجا پیدا کند؟ دارک آرنجش را به میز تکیه زده و چشمانش را با کف دست‌هایش می‌پوشاند، نفس‌هایش را یکی پس از...
  8. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_172 - یعنی می‌خوای بگی باز یه چیزی این وسط وجود داره که مربوط به منه و ازش بی‌خبرم؟ نیشخندی بر لبان نوکس که دست به س*ی*نه روبه‌روی سوزان ایستاده‌، نقش می‌بندد و او را به شدت کلافه می‌کند. - فکر می‌کردم دیگه همه توی جهان پیشگویی رو شنیده باشن! هنوز پاسخی دریافت نکرده بود که در...
  9. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_171 *** - پرومتئوس! با شنیدن صدایی پشت سرش سریع صاف شده و سمت صدا برمی‌گردد که پسرکی با استایل پیراهن سفید و شلوار نخی، دست به جیب و سیگار به ل*ب جلوی او ایستاده. چهارشانه، رگ‌های ب*ر*جسته و دور بازویش نشان از قدرت عضلانی او می‌دهد اما سوزان با نیرویی که دارد خود را از کسی...
  10. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    #❦ققنوس_آتش❦ #پارت_170 - مگه بهت نگفتم این‌طوری داخل نشو فریال؟! نفس‌نفس زدن‌های ناشی از دویدن چند لحظه پیشش را منظم می‌کند تا بتواند سخن بگوید. کمرش را صاف و سرش را بالا می‌آورد، در چشمان خشمگین پسرک خیره می‌شود و قبل از آن‌که به دلیل قانون‌شکنی سرش را از گ*ردنش جدا کند، ل*ب می‌زند: - اما...
بالا