خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_60 می‌دانست که دخترک دروغ می‌گوید! درست است که نیروهایش را از دست داده ولی هنوز حس پلیسی‌اش کار می‌کند. اَه اسمش را هم نپرسید! این‌قدر با عجله رفت که نشد خوب بشناسدش. پا روی پا می‌اندازد، به پشت سرش تکیه داده و گهواره را تکانی کوچک می‌دهد. اشک در چشمانش جمع می‌شود. زندگی...
  2. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_59 پیرمرد بساط غذا را چیده و به آزراء تعارف می‌کند. و آخ که گرسنگی اجازه رد کردن را نمی‌دهد وگرنه قبول نمی‌کرد. ظاهرش که بد نیست امیدوار است طعمش هم بد نباشد. وقتی آزراء نقابش را پایین می‌دهد و پای سفره کوچک پیرمرد می‌نشیند، پیرمرد با لبی خندان می‌گوید: - تو اولین نفری...
  3. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_58 پوفی از روی حرص بیرون می‌دهد. چند روز است که خانه سوخته را زیر نظر گرفته ولی شخصی را نمی‌بیند. انگار پیرمرد آب شده و در زمین فرو رفته! گشنه است و راهی جز ترک محل پیدا نمی‌کند. به ناچار داخل فروشگاهی می‌رود تا کیک آبمیوه‌ای بخورد و کمی از گرسنگی‌اش کم کند اما تا چشم...
  4. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_57 با سر و صدایی که در اتاق پیچیده است هوشیار می‌شود اما چشم باز نمی‌کند. صداها واضح نیست! بیخیال از زمان و مکان به طرفی می‌غلتد که از روی تخت پرت می‌شود کف زمین! آه گویان دستی به روی سرامیک‌های کف زمین می‌زند که سردی‌شان به ب*دن آزراء منتقل می‌شود. سرش را که بلند می‌کند...
  5. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_56 دردمند چشم‌هایش را باز می‌کند. کسی جز ساموئل را بالا سر خود نمی‌بیند. دستی روی گ*ردنش می‌گذارد، جریان نامتعادلی از انرژی را در ب*دن خود حس می‌کند. ساموئل با دیدن حرکات آدلیر سرش را نزدیک‌تر می‌کند و می‌گوید: - حالت چطوره؟ آدلیر چشم‌هایش را در هم فشار می‌دهد و باز...
  6. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_55 دل را به دریا می‌زند و دست‌هایش را می‌گذارد. خدا‌خدا می‌کند که بدتر نشده و باعث سوختگی نشود. چشم‌هایش را بسته و فقط صدای ضجه می‌شنود! ضجه مادرش اولیویا! ضجه پدرش دنیل! گریه‌های از ته دل مالدین و بقیه همکارها. خودش هم حال و روز خوشی ندارد. صدای دستگاه گوشش را کر کرده...
  7. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_54 پا تند می‌کند تا زودتر به اتاق آدلیر برسد! گلوله‌ای به گ*ردنش اصابت کرده بود و دکتر قطع امید! وقتی خبر را از پدرش شنید دلش به دو پاره شد، نفسش را با فشار بیرون می‌دهد و با دیدن پدرش که پشت سرش می‌آید پا تندتر می‌کند. اولیویا با دیدن آزراء از جا برمی‌خیزد و به سمتش...
  8. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_53 چند هفته از دیدن دارک می‌گذرد، در این چند هفته به دنبال آن مرد وقت‌وبی‌وقت به خانه سوخته سر می‌زد اما اثری از او نبود! ساموئل هم قول داده بود که او را تعلیم بدهد. سرش را تکانی می‌دهد تا فکر‌های حجوم برده به سرش را دور کند و درب را با کلید در دست باز می‌کند. - بابا...
  9. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌پارت_52 دارک کت رز را می‌پوشد، کت خود را در دست می‌گیرد و خارج می‌شود. میا که از دست دارک دلخور شده بود می‌گوید: - نگاه کن تو رو خدا! با وجود این‌که زده سوزوندتش جلوی من طرفداری‌شو می‌کنه، یعنی حس خاصی نسبت بهش داره؟ پزشک درب معجون را می‌بندد، به میا می‌دهد و در جوابش...
  10. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ‌#‌❦ققنوس_آتش❦ ‌#‌فصل_3 ‌#‌پارت_51 قدرتمندترین سلاح روی زمین… روح انسان در آتش است. *** - بس‌ کن رز این حرف‌ها و این کارها چیه؟ اصلاً تو چرا عصبانی هستی؟ رز دست‌هایش را محکم به میز می‌زند و بلند می‌گوید: -من عصبانی‌م چون انگار عضو این سازمان نیستم! من ققنوسم ولی هیچی بلد نیستم! هیچ تعلیمی...
بالا