خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...چه کسی... تو بابای من رو دزدیدی؟ گروگان گرفتی؟ از شدت خشم نفس کم آورده و این باعث می‌شود بین جملاتش فاصله بیفتد، تک‌تک کلماتش را چنان محکم و کوبنده ادا می‌کند که همه‌ با ترس به پسرک خیره می‌شوند. چه کاری انجام داده که خون ققنوس آتش این‌گونه به جوشش افتاده است؟ #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  2. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...من الان اصلاً حوصله ندارم پس حرفت رو سریع بزن برو. - این‌جا؟ با همان اخم چشمانش را در حلقه می‌چرخاند و در حالی که راه رفتن را در پیش گرفته، زیر ل*ب غر می‌زند: - می‌خوای بیا بریم خونه ما اصلاً تعارف نکنا! دختره‌ی پرو، معلوم نیست چی می‌خواد اومده مزاحم شده. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  3. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...و حاضر به ضد تعقیب زدن هم نیست، حسش می‌گوید او نیز ققنوسی مانند خود اوست پس جای نگرانی نیست؛ اما دخترک عجول در کسری از ثانیه کتف‌ سوزان را به سمت خود می‌کشد و سوزان به صورت غیرارادی ضربه‌ی محکمی به س*ی*نه‌ی آن وارد می‌کند و دخترک چندین قدم به عقب برمی‌دارد‌. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  4. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...دلش بخواهد بماند یا نه؟ سرش را تکان خفیفی می‌دهد و روی صندلی کنار تخت سوزان می‌نشیند. - خیلی خونریزی داری. همه‌ی لباست طلایی شده دختر چرا لجبازی می‌کنی؟ بر خلاف چیزی که انتظارش را داشت، در یک آن اشک از چشمانش سرازیر شده و بی‌صدا قطرات اشک بر بالش فرود می‌آیند. #ققنوس_آتش #Mona❦...
  5. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...که با میا سوار آسانسور شده بود، او فقط اشک‌هایش را پاک می‌کرد اما برای دارک مهم نبود او فقط نگران دارایی‌اش است. چرا این حس مالکیت نسبت به آن دختر این‌قدر زیاد است که چنین او را سرگشته و حیران کند؟ چنین از زخمی شدنش نگران شود و قلبش با تمام شدت به س*ی*نه‌اش بکوبد؟ #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  6. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...به او «طوری نیست» را منتقل می‌کند و با آرامش از روی صندلی برمی‌خیزد و درون چشمان خیس میا که به سختی تلاش می‌کرد جلوی ریختن آن‌ها را بگیرد ل*ب می‌زند: - این به تو مربوط نیست. سوزان هم دختر است چرا مانند میا سریع چشمانش خیس نمی‌شوند؟ چه‌قدر تفاوت میان آدم‌هاست. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  7. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...را میان دارک و ارباب رد و بدل کرده و با تردید زمزمه می‌کند: - ارباب؛ پدرته دارک؟ پسرک بی‌حواس! ارباب نفس عمیقی می‌کشد و در حالی که می‌نشیند، می‌گوید: - بشینید، هردوتون. به اجبار قدم‌هایش را به سمت جلو سوق می‌دهد و مصادف با میا می‌نشیند. - میا؟ - بله ارباب. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  8. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...کردنش چطور؟ می‌ارزد؟ دستانش را با اسلحه‌ی در دستش بالا می‌گیرد و با التماس ل*ب به سخن باز می‌کند: - هی! چطوره نادیده بگیری؟ سوزان می‌ایستد و با ناامیدی خاصی در چهره‌اش فریال را برانداز می‌کند. - فکر نمی‌کردم مأیوسم کنی! اون جرأتی که باهاش بهم شلیک کردی یهو کجا رفت؟ #ققنوس_آتش #Mona❦...
  9. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...به قهقهه‌ای بسیار کوتاه قناعت کرده و با زبان زهرآگینش زمزمه می‌کند: - همین الان من رو خدای آتش صدا زدی بعد انتظار داری قدرت ققنوس رعد رو کنم؟ نوکس ف*یل*تر سیگارش را زیر پایش له می‌کند. - چیزی رو انکار نکن ژاکلین، همه‌ی ما می‌دونیم پیشگویی اتفاق افتاده و تو کی هستی! #ققنوس_آتش #Mona❦...
  10. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...مردک روانی، همه‌ی ققنوس‌های رعد این‌گونه از نداشتن ثبات شخصیتی رنج می‌برند؟ ولوم صدایش را بالا می‌برد و به رفتن او خیره می‌شود. - حالا که نزدم زیر گریه یعنی می‌تونم من اون رو می‌کشم؟ نوکس دستش را بالا می‌آورد و در هوا تکان می‌دهد. - صد در صد؛ ولی توی خواب! #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
بالا