خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. پرتوِماه

    داستان کوتاه داستانِ ته مانده‌های بوی بابونه | پرتوِماه کاربر انجمن تک رمان

    ...نگاهی به سیاوش انداخته و صورتش را درهم جمع کرد و گفت: - اوه انگار گردنت خراش برداشته. الان میرم یه دستمال تمیز میارم بزاری روش. و درحالی که به سمت آشپزخانه می‌رفت ادامه داد: - درضمن شوخی زشتی بود! بابونه واسه‌ی من فقط یک گربه نیست! اون خیلی با ارزشه. #ته مانده‌های بوی بابونه #پرتوماه #انجمن...
  2. پرتوِماه

    داستان کوتاه داستانِ ته مانده‌های بوی بابونه | پرتوِماه کاربر انجمن تک رمان

    ...و لا‌به‌لای کارتن‌های پخش‌و‌پلا گم شدند. برگ‌های خیس خورده در خون بابونه‌ها و ناله‌های گربه میان سکوت خانه می‌پیچید. صفحات باز کتاب در دستان مرد به سختی ورق خوردند. دیگر از لمس نوازش‌وار انگشتان لطیف زن و صدای گربه‌ی حنایی اثری نبود. ناظر: sAm.sE #ته مانده‌های بوی بابونه #پرتوِماه #انجمن...
  3. mohadese yalabadi

    دلنوشته خواب یا رویا؟ | اثر محدثه یل‌آبادی

    ...نویسنده: محدثه یل‌آبادی ژانر: عاشقانه_ تخیلی مقدمه: نمیدانم... از کجا، ولی یادم است وسط سر و کله زدن با بزرگ‌ترین مشکل زندگی‌ام بودم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد؟ ولی خودم را وسط دنیایی پیدا کردم که فقط می‌توانستم توی رویا‌هایم ببینمش. #دلنوشته[/HASH_خواب_یا_رویا؟ #محدثه[/HASH_یل‌آبادی...
  4. A

    در حال ویرایش رمان حکم گناه | زری کاربر انجمن تک رمان

    ...او چه می‌کرد؟ دستانش را به طرفِ دهانم می‌برد اما با اکراه و حس تنفر سرم را برمی‌گردانم و چند سانتی از دستانش دور می‌شوم اما او با خون‌سردی و آرامی لبخند می‌زند و می‌گوید: - کایلی، می‌خوام دستمال رو از رویِ لبت بردارم چرا سرت رو برمی‌گردونی؟ هنوز هم از من متنفری تو؟ #حکم_گناه #زری #انجمن_تک_رمان
  5. آفتــابــ گــردوݩ

    دلنوشته خواهرانه‌ها| مهدیس امیرخانی کاربر انجمن تک رمان

    شب‌های محزونم رنگ سرور گرفته‌اند و از حسرت‌هایم چیزی جز خاطره باقی نمانده است! زیرا رایحه جانتان، تنفس من است! #مهدیس_امیرخانی #خوهرانه‌ها #انجمن تک رمان
  6. Reina✧

    حرفه‌ای رمان ققنوس آتش | Lunika✧ کاربر انجمن تک رمان

    ...عمه‌م می‌خوره بابا! چرا همه می‌دونن من چمه ولی خودم نمی‌دونم؟ امشب بگو، همین الان! آندریاس روی پایش می‌چرخد و قصد رفتن می‌کند. - مفصله دختر؛ گفتم فردا میگم و جز من و عموت هم... . که حرفش با سروصدای یک مرد که نگهبانان سعی در بیرون کردن آن می‌کنند، ماسیده می‌شود. #ققنوس_آتش #Mona❦ #انجمن_تک_رمان
  7. Raven

    کامل شده ماه کوچک تو| ملینا نامور

    ...و براش چشم و ابر و اومدم. یهو سفینه بیشتر و بیشتر تکون خورد انگار از زمین فاصله گرفته بود ترسیده دستم و بردم بالا تا ازش بیایم بیرون؛ اما با دیدن فاصله بیش از حدمون با زمین نشستم سر جام. اون لحظه فقط فهمیدم که باید آقاجون رو صدا بکنم؛ بنابراین با داد گفتم: #ماه-کوچک-تو #ملینا-مدیا...
  8. Raven

    کامل شده ماه کوچک تو| ملینا نامور

    ...نمی‌دونم کی چشم‌هام سنگین شد و خوابم برد. *** با کلافگی از تخت بلند شدم و رفتم حیاط ، از پشت پله‌ها گذشتم و رفتم توی زیر زمین، مثل همیشه بابابزرگ یه چیزی اختراع کرده بود؛ اما این خیلی بزرگ بود. بزرگ‌تر از همشون. البته روش یه پارچه با رنگ صورتی کشیده بود. #ماه-کوچک-تو #مالینا-مدیا...
  9. Saba.N

    کامل شده دلنوشته ساعت عاشقی | @Saba.N (صبا نصیری) کاربر انجمن تک رمان

    #پست6 به‌سانِ دخترک گل‌فروشی که هفته‌ها، حتی یک شاخه هم نفروخته باشد؛ به‌سانِ مردی جوان که در راهِ رسیدن به معشوق، تایر پنچر کرده باشد؛ به‌سانِ پیرمردی که خود، خود را در آ*غ*و*ش کشیده و به خانه‌ی سالمندان بُرده باشد؛ دلگیرم و مقدار زیادی غمگین و شاید حتی، درمانده! به زندانی‌ای می‌مانم که قبل از...
  10. .ATLAS.

    نیمه‌حرفه‌ای رمان مَسخِ لَطیف | کوثر کاربر انجمن تک رمان

    ...مارتین با قلبی مملوء از امید و عشق به کام زشتی و ناپسندی کشیده می‌شود؟ حال او مانده است در معامله‌ای محال میان خودش و مردی نا آشنا شبیه به خودش، مردی دارای طینت نحسی از دیار ناخجستگی. http://dl.musiclove.ir/ahang/1399/04/04/Nahang.Abi.-.Obe.Re.Re.320.mp3 #مسخ_لطیف #کوثر_حمیدزاده...
بالا