.Melina.
مدیر تالار رمان + مدرس ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیریت تالار
داستاننویس
دلنویس انجمن
تایپیست انجمن
کاربر ویژه انجمن
کتابخوان انجمن
گل ترسیده بود! نمیدانست پایان قرار است اینجا رقم بخورد یا نه!
خودش مهم نبود، او خیلی وقت پیش پژمرده شده و حالا تنها اهمیتش این بود که " خار آسیبی نبیند!"
هنوز هم آثار درد عمیق حملهی خار بر روی ساقههایش وجود داشت؛ اما کسی نبود به او بگوید:
" گل احمق! برای قاتلات نگران نباش!"
خودش مهم نبود، او خیلی وقت پیش پژمرده شده و حالا تنها اهمیتش این بود که " خار آسیبی نبیند!"
هنوز هم آثار درد عمیق حملهی خار بر روی ساقههایش وجود داشت؛ اما کسی نبود به او بگوید:
" گل احمق! برای قاتلات نگران نباش!"
کد:
گل ترسیده بود! نمیدانست پایان قرار است اینجا رقم بخورد یا نه!
خودش مهم نبود، او خیلی وقت پیش پژمرده شده و حالا تنها اهمیتش این بود که " خار آسیبی نبیند!"
هنوز هم آثار درد عمیق حملهی خار بر روی ساقههایش وجود داشت؛ اما کسی نبود به او بگوید:
" گل احمق! برای قاتلات نگران نباش!"
#ملینا_نامور
#halcyon
#انجمن_تک_رمان