خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

04:45:28 PM
  1. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...سوختن گوشه‌ی عکس، چهره‌‌ی سرباز سوم که قد بلندتری نسبت به بقیه داشت، قابل تشخیص نبود. مطمئن بود که آن‌ها را می‌شناسد؛ اما به یاد نداشت که چگونه. این تصویر آشنا را در کجا دیده بود؟ باید به یاد می‌آورد. ۱. اشاره به فیلم « گریمزبی » محصول ۲۰۱۶ آمریکا #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  2. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...آن را باز کرد. دومینیکا، ل*ب گزید و قدمی به عقب برداشت. چشمانش را روی اجزای صورت عبوس پسر چرخاند و از روی شانه‌اش، به چهره‌‌ی متعجب ایتن نگاه کرد. هنوز در ذهنش به دنبال پیدا کردن یک جمله‌ی مناسب می‌گشت که میگل، کنارش زد و به سرعت از آن‌جا دور شد. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  3. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...زیر پات! می‌خواست حرفی بزند که با شنیدن صدای یک فریاد ناشناس، سرش را چرخاند و به مردی که چهره‌اش را پوشانده بودند و دو بادیگارد، جسم زخمی‌اش را روی زمین می‌کشیدند، خیره شد. لبخند مرموزی روی ل*ب نشاند و با اشاره به آن مرد، زمزمه کرد: - چی بهت گفتم؟ #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  4. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...شدن انگشتان پسر دور مچ دستش، از حرکت ایستاد. با تعجب سرش را چرخاند و به او خیره شد. میگل، بدون آن که چشم از کریسانتا بردارد، دست او را فشرد و مانع از تکان خوردنش شد. برای شنیدن حرف‌های بی‌سر و تهشان، نیاز به یک جفت گوش اضافی دیگر داشت؟! احمقانه بود. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی...
  5. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...به میله‌های کنار دستش، چنگ زد. اخم‌هایش را درهم کشید و از روی صندلی بلند شد. میگل، با چهره‌ای دردمند بر روی زمین نشسته بود، بازوی زخمی‌اش را می‌فشرد و با غیظ به ایتن نگاه می‌کرد. ۱. یکی از شناخته شده‌ترین گونه‌های انگور برای تولید نو*شی*دنی. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  6. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...فکر کن، دومینیکا. تا خروجش از نمازخانه، به او خیره ماند. کلمات « اجبار » و « وحشت » در مقابل چشمانش رنگ گرفتند و او را به سیاه‌چاله‌ای از افکار منفی، هل دادند. حالا، یک سوال دیگر هم به کلاف سردرگم ذهنش اضافه شده بود؛ چرا باید در اجبار زندگی می‌کرد؟! #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی...
  7. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...اصلا متوجه‌ی به پایان رسیدن مسیر کوتاهشان نشده بود. - یه خانواده‌ی قدرتمند، وابسته به وفاداری اعضای خودشه. - باج دادن یا وفاداری؟ ایتن، به چشمان خاکستری دومینیکا خیره شد و با اشاره به درب، گفت: - چطوره از همکارت بپرسی؟ ۱. لباس سنتی کشور چین #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  8. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...نجات از این مخمصه، اعتماد دارد اما همه‌چیز به ناگهان خ*را*ب می‌شود؛ مانند یک ساختمان نیمه کاره، مانند یک عمارت مجلل که بر روی لجن بنا شده باشد! آهی کشید و نگاهی به سالن پر از تجملات اطرافش کرد. او، صدای خ*را*ب شدن ر*اب*طه‌ی نه چندان زیبایشان را می‌شنید. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  9. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...را از جیب شلوارش بیرون کشید و خیره به صفحه‌‌ی آن، دستش را برای دور نگه داشتن میگل، بالا آورد. قبل از اتصال تماس، انگشتش را با جدیت تکان داد و گفت: - این‌جا راحت باش؛ فقط... دردسر درست نکن! ۱. خانواده‌ی جنایات سازمان یافته وابسته به مافیای سیسیل #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  10. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...بودند، خودشان را عقب‌تر کشیدند و میگل را رها کردند. به محض آزاد شدن، با همان لبخند دندان‌نمای روی ل*بش، یک قدم باقی‌مانده را طی کرد و مرد را در آ*غ*و*ش کشید. - ایتِن، دوست من! ۱. برند پوشاک مردانه ایتالیایی ۲. برند جواهرسازی و عطر و ادکلن ایتالیایی #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
بالا