خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...و پایش را بر روی پدال ترمز گذاشت. ماشین را در کنار محوطه‌‌ی جنگلی حاشیه‌ی بزرگراه نگه داشت و دست‌هایش را بر روی فرمان قرار داد. نفس عمیقی کشید و سرش را به دستانش تکیه داد. این بار هم همه چیز به نفع آن‌ها تمام شد. ۱. یکی از شهرهای شمال شرقی لهستان #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  2. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...بعد، به محض رؤیت اولین ماشین، پدال گ*از را فشرد و پیش از عبور آن از پیچ جاده، با نهایت قدرت به بدنه‌‌اش کوبید. طولی نکشید که ماشین پلیس از مسیر اصلی جاده منحرف شد و پس از برخورد با یکی دیگر از اتومبیل‌های همکار، به طرف س*ی*نه‌ی سنگلاخی تپه، روانه شد. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  3. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...میگل پس از چند ثانیه، کمرش را صاف کرد و با لحن گرفته‌ای گفت: - فکر می‌کنم که باید برای برداشتن کیف مدارکم، به خونه برگردم. اوه، چه بدبیاری بزرگی! مرد، پوزخندی زد و با اشاره به بیرون ماشین، صدایش را بالا برد. - لطفا از ماشین پیاده بشید، همین الآن! #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  4. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...را کنار زد و دومرتبه به طرف درب رفت. قبل از بیرون رفتن از کلبه، ل*ب‌های خشکیده‌اش را از هم باز کرد و گفت: - تو برای کی مهم بودی که حالا این‌جایی، میگل سانچز؟ ۱. گونه‌ای از نو*شی*دنی‌ که در تاکستان‌های انگور شهر کنیاک در کشور فرانسه فرآوری می‌شود. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  5. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...بر روی گونه‌های دومینیکا گذاشت. جریان د*اغ خون را در زیر انگشتانش، حس می‌کرد؛ همین، برای رهایی از سرمای ناشی از خونریزی چند ساعته، کافی بود. قبل از آن که اجازه‌ی عکس‌العملی به دختر مقابلش بدهد، قدمی به جلو برداشت و به لبان مُرده‌ی او، قفل خاموشی زد. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی...
  6. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...خندید و انگشتش را بالا آورد. - هی! اون‌جوری نگاهم نکن. واقعا فکر کردی نمی‌دونم چرا اومدی سراغم؟ انگشت شستش را گوشه‌ی ل*بش کشید و ادامه داد: - البته واقعا تحت تأثیر اون سخنرانی احساسی توی جنگل قرار گرفتم؛ استعداد بی‌نظیری توی گول زدن آدم‌ها داری! #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  7. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...به هر حال، رفتار و گفتار میگل به قدری ساده و قابل فهم بود که برای ایجاد صمیمت، کفایت می‌کرد. خودش هم همین را می‌خواست؛ وگرنه خانه‌ی نقلی‌اش را رها نمی‌کرد تا در یک کلبه‌ی متروکه، محبوس شود. ۱. روستایی واقع در مرز استان کالینینگراد و شمال لهستان #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  8. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...گرفت و قدمی به عقب برداشت. رامون، بی‌توجه به مرد مقابلش که شوکه شده و نفس‌هایش را به سختی بیرون می‌داد، یقه‌ی کت چرک‌مورش را بالا کشید و به سرعت، از آن‌جا دور شد؛ گویا می‌دانست که هرکدامشان، به زودی به سرنوشت خانواده‌‌ی دل پره ته، دچار خواهند شد. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  9. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...مسکو، با چه چیزهایی روبه‌رو خواهد شد؛ هرچند که نجات جان میگل و اطلاعات گوشه‌ی ذهنش، ارزش ریسک کردن را داشت. آهی کشید و سوییچ ماشین را چرخاند. پایش را روی پدال گ*از فشرد و به آرامی پرسید: - حالا باید چی کار کنیم؟ - هیچی؛ دنبال یه قطار دیگه می‌گردیم! #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
  10. Rover

    حرفه‌ای رمان کاراکال | Rover کاربر انجمن تک رمان

    ...از شدت درد، درهم فرو رفت و گلویش، منقبض شد. پس از مکث کوتاهی، چشم‌هایش مالید و به آرامی، ل*ب زد: - من باهاشون حرف می‌زنم. قبل از آن که دستگیره‌ی درب را لمس کند، دست دومینیکا بر روی پایش نشست و صدای گرفته‌اش، در گوشش پیچید. - خودم انجامش میدم. #رمان_کاراکال #اثر_حدیثه_شهبازی #انجمن_تک_رمان
بالا