خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...شلوار جیگریش به وجود آورده بود. ترکیبی که این روزها بهش میگن مد. _ باشه داداش، تو راست میگی... خب دیگه اگه کاری نداری برم که حسابی دیرم شد. (رو به من کرد و با لبخند تصنعی ادامه داد) از دیدن تو هم خوشحال شدم، یکی از آشناهای رهام. امیدوارم از کنسرت ل*ذت ببری. #رمان_جان #اثر_پریزاد...
  2. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...این همه منت می‌ذاره. یه جوری حرف می‌زنه انگار چاقو زیر گلوش گذاشته بودم. کل مسیر با وجود سکوت اعصاب خوردکنی گذشت. سکوت منی که ناراحت بیرون رو نگاه می‌کردم و سکوت اونی که ناراحتیِ من به اینور، اونورش هم نبود. حدود نیم ساعت بعد به مقصد رسیدیم و پیاده شدیم. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
  3. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...ما براش روشن شد. به جان خودم الان میره تو افق محو میشه. شنگول جَنگی پریدم سمت کمد لباس‌هام و با دقت زیر و روشون کردم. امشب باید بهترین لباسم رو بپوشم. اصلاً خدا رو چه دیدی؟ شاید همین حسام جونم عاشقم شد و اومد من رو گرفت. کاش زندگی به همین مسخرگی قشنگ بود. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
  4. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...ما چندتا حسام راد داریم که خواننده‌ست؟ جیغی از هیجان کشیدم و تندتند گفتم: _ میام‌میام‌میام! کی؟ کجا؟ چه ساعتی؟ یواش و مردونه خندید: _ همه رو بعداً برات اِس می‌کنم.فعلاً خداحافظ جغجغه. بعد از قطع شدن تماس، جیغ بلندتری از خوش‌حالی زدم و بالا و پایین پریدم. #رمان_جان #اثر_پریزاد...
  5. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...وکیلی تو اون وضعیت قمر در عقرب فقط همین رو کم داشتم. سریع گوشی رو از تو کیفم در آوردم و با تعجب به اسم رهام نگاه کردم. وا! این دیگه چی می‌خواد این وقت ظهر؟ من که شر شهرام رو از سرش کم کردم پس الان دیگه چه مرگشه؟ بیخیال شونه‌ای بالا انداختم و تماس رو وصل کردم. #رمان_جان #اثر_پریزاد...
  6. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...بی‌غیرت! خبر مرگت مثلاً داییشی، به جای این که... لااله‌الاالله، خدا ازتون نگذره که این‌جوری من رو حرص میدین. مامان بعد از گفتن این حرف، با گام‌های محکم و تندی از ما دور شد. احتمالاً رفت گزارشاتش رو بر علیه من تنظیم کنه که شب وقتی بابا اومد قشنگ بزاره تو کاسم. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
  7. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...که شده پامون رو از این جریان می‌کشیم بیرون. شهرام با حال بدی از جاش بلند شد و آروم گفت: _ پس دیگه حرفی نمی‌مونه ( با حالی عجیب به من نگاه کرد و ادامه داد) این کارت بی جواب نمی‌مونه. سرش رو پایین انداخت و بعد از برداشتن گوشیش، مثل روح از کنارمون گذشت و رفت. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
  8. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...بلندی کردم و به سمت در رفتم. _ خیلی داری خطرناک میشیا بهزاد... توروخدا بیشتر حواست به روحیه‌ی پاکت باشه. حیفه از این بیشتر به لجن کشیده بشه خوشگلم. _ یعنی خاک‌ تو مخ من با این دوست پیدا کردنم... گمشو نبینمت. بلند خندیدم و با سرخوشی گفتم: _ فقط زود باش دیر نشه. #رمان_جان #اثر_پریزاد...
  9. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...پا. _ خفه بابا، کاری نداری بدرود کنیم بریم سر زندگیمون. _ نه عزیزم امری نیست... خدافظ. چشم غره‌ای براش و بعد از انداختن کیف روی دوشم، به سمت خونه حرکت کردم. آی‌آی‌آی شهرام جووون، بلایی به سرت بیارم از فردا اسم من رو شنیدی نماز وحشت بخونی. وایسا و تماشا کن. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
  10. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    ...اس‌ام‌اس خنده‌ی بلندی کرد. _ خب حالا، کارت رو بگو! با هیجان سمتش خم شدم و تندتند در مورد نقشم گفتم. اولش به خاطر کاری که کردم سرزنشم کرد ولی کم‌کم با حرف نرم شد و قبول کرد باهام همکاری کنه. با خوشحالی برای پس‌فردا قرار گذاشتم و از همون‌جا مستقیم رفتم خونه. #رمان_جان #اثر_پریزاد #انجمن_تک_رمان
بالا