با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
...بود و همگیشان زیبا بهنظر میرسیدند. شاید سرنلا گمان میکرد او تنها شخصی است که قرمز بر تن کرده و آنگونه موهایش را باز گذاشته. تمامی میهمانان مجلل بودند، آنقدر مجلل که گویا جزوی از اشیاء طلایی و آبیِ سالن بودند که اکنون زنده و جاندار شدهاند.
#پارت7
#رمان_ناطور_نبات
#نگین_شرافت...
...حالخوشی داشت. شاید دلیل خوشحالیاش آن بود که آن شب قرار بود با ماریسی به میهمانیاش روند؛ اما سرنلا نمیتوانست با لباسِ مجلسی از کاخ خارج شود. پس بنا به نقشه ماریسی، قرار بود او به دنبال سرنلا رود تا در کاخ خودشان سرنلا را برای میهمانی آماده کند.
#پارت6
#ناطور_نبات
#نگین_شرافت
#انجمن_تک_رمان
...دختر بود، تلاش میکرد تا شلوار و پیراهن زیاد بر تن کند و مادرشان بسیار از این بابت خشمگین میشد. برتا شبها را بیشتر بیرون از خانه سپری میکرد و آمدنش با خدا بود. با آنکه دختر بزرگ خانواده بود، همیشه گمان میکرد والدینش مانع از آزادی او میشدند.
#پارت5
#ناطور_نبات
#نگین_شرافت
#انجمن_تک_رمان
...و واقعاً هم بود. بلیندا و هوبرت برخلاف شخصیت سختگیرشان زندگیِ خوبی برای سرنلا فراهم کرده بودند.
سرنلا در هنگام چنین موقعیتهای درمانده میشد. گاهی حتی دل دردهای فراوان به او حجوم میآورد و او مجبور بود به دستشویی برود تا حالِ بدش را سرکوب کند.
#پارت4
#ناطور_نبات
#نگین_شرافت
#انجمن_تک_رمان
...تصمیم نگرفته بود. سرانجام سرآشپز در سالن آمد و سینی پر از کیک توت و گردو، بر روی میزِ فندقی رنگ گذاشت.
1.GreenHeart : شهرِ مرکزیِ سرزمین
Delmore .2 به معنیِ دریا ( در نقشه: دریای مرکزی و شرقی)
Rusalka .3 : پری دریایی ( شهروندانِ سرزمینِ دلمور)
#پارت3
#ناطور_نبات
#نگین_شرافت
#انجمن_تک_رمان
...و نفس عمیقی کشید. سیگار برگ را از جیب کت مشکی که بر تنش بود بیرون آورد. سپس آهسته نزدیک به شومینه شد و آن را روشن کرد. باری دیگر بر روی صندلیِ چوبی نشست و به سقف چوبی چشم دوخت. آهی کشید و گفت:
- میگویی ناطورهای پس از ما توان شکست او را دارند؟
#پارت2
#رمان_ناطور_نبات
#نگین_شرافت...
...مشکی بود که گویا انتهایی نداشت و او به راستی تاریکی را بر تن کرده بود.
انگشتان ایزد تاریکی در هوا به ر*ق*ص آمدند. با آنکه آن زن هنوز کاری انجام نداده بود، ترس و وحشت فراوان در وجودِ ناطورها جان گرفت. در کفِ دستش نوری غلیظ و به سیاهی شب شکل گرفت.
#پارت۱
#رمان_ناطور_نبات
#نگین_شرافت...
...و سرمایی که گریبان گیرِ مردم شد و مردم گمان میکنند که او مرگ را به ارمغان میآورد.
تمامی اینها فقط توسط یک نفر انجام میشد و وظیفه ناطورها نابودیِ اوست.
دردسرها و اتفاقات از یک چیز نشأت میگرفت؛ عناصری که ناطورها سعی در نگهداریشان دارند، رازهایی دارد.
#نگین_شرافت
#ناطور_نبات...
...چیز به شما بستگی دارد. داستانی را که ملکهها، پادشاهان و مردمان برایتان تعریف میکنند را باور دارید؟ یا ترجیح می دهید به گذشته بروید تا همه چیز را به چشم خودتان ببینید؟
به دنیایی پر از داستانهای واقعی و دروغین خوش آمدید!
ناطور: نگهبان
نبات: گیاه
#رمان_ناطور_نبات
#نگین_شرافت
#انجمن_تک_رمان