...را برایش خریده بودند که از تنهایی درآید؛ چون مادرش تا دیر وقت کار میکرد و پدرش هم که اغلب از خانه دور بود و اقیانوسها را می پیمود.
سوفی کیف مدرسهاش را انداخت زمین و غذای گربه را در کاسهای پیشش گذاشت. روی صندلی آشپزخانه نشست. نامهی مرموز هنوز در دستش بود.
#دنیای_سوفی
#سارینا
#انجمن_تک_رمان