خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

داستان ترسناک داستان ترسناک(ماورایی) واقعی کاربران انجمن تک رمان

  • نویسنده موضوع Raven
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها 193
  • Tagged users هیچ

ساعت تک رمان

Raven

مدیر تالار رمان + مدرس ادبیات
پرسنل مدیریت
مدیریت تالار
داستان‌نویس
دلنویس انجمن
تایپیست انجمن
کتابخوان انجمن
کاربر ویژه انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2023-07-03
نوشته‌ها
2,687
کیف پول من
354,445
Points
4,210
سلام به تک رمانی‌های عزیز
Bunny&*
داخل این تاپیک میتونید اتفاقات ترسناک یا ماورایی که برای خودتون یا اطرافیانتون افتاده رو تعریف کنید
لطفا داخل تاپیک به داستان‌های هم نظر ندید و به قوانین توجه داشته باشید

"مدیریت تالار ماورا"​
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

.zeynab.

نویسنده فعال
نویسنده فعال
نویسنده انجمن
مشاور انجمن
داستان‌نویس
دلنویس انجمن
کتابخوان انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021-03-16
نوشته‌ها
1,693
کیف پول من
114,298
Points
1,737
خب سلام.
اول یه مقدمه بگم، خونه‌ی پدری من متعلق به سال 81 هست و پدر مرحومم قبل از اینکه با مادرم ازدواج کنه یه خانواده با 6 فرزند داشت که اون خونه رو اونا تقریبا ساختن. خانواده پدرم به همراه همسرشون و مادر خانمشون همشون باهم تصادف می‌کنن و از دنیا میرن به جز دو نفر از اونا که ازدواج کرده بودن و باهاشون نبودن.

حالا میرم سراغ داستان؛ بخش ترسناک ماجرا اینجاست که چهره‌های ما کپی برابر اصل بچه‌های خدا بیامرز پدر مرحوممه. و این اتفاق همیشه تو خونه‌ی مامیوفته که مادرم اونا رو می‌بینه و به جای ما اشتباهشون میگیره.
خونه ما دوبلکسه، یه بار من طبقه بالا تو اتاقم بودم و دیدم که مادرم داره صدام میزنه ( ساعت 3 شب بود و همه خواب بودن) متعجب رفتم جلوی راه پله و دیدم مادرم رو به اتاق طبقه پایین بود و وقتی که منو دید برگشت و متعجب با رنگ پریده نگام کرد.
گفتم چی شده؟ گفت هیچی! و با حال خ*را*ب رفت دوباره بخوابه اما داستان رو بعدا تعریف کرد.
که... "پایین تو اتاق داشتی در کمدا رو بهم میزدی! هر چی صدات زدم گفتم سر و صدا نکن گوش نگرفتی، اومدم ببینم چیکار میکنی دیدم پشتت به منه گوش نمیگیری برای همین بلند صدات زدم."
و وقتی که من رفتم برگشته منو دیده و وقتی تو اتاق رو نگاه کردی تا خبری نیست!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

.zeynab.

نویسنده فعال
نویسنده فعال
نویسنده انجمن
مشاور انجمن
داستان‌نویس
دلنویس انجمن
کتابخوان انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021-03-16
نوشته‌ها
1,693
کیف پول من
114,298
Points
1,737

.zeynab.

نویسنده فعال
نویسنده فعال
نویسنده انجمن
مشاور انجمن
داستان‌نویس
دلنویس انجمن
کتابخوان انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021-03-16
نوشته‌ها
1,693
کیف پول من
114,298
Points
1,737
من همیشه ارتباط عجیب و عمیقی با کسایی دارم که از دنیا میرن. اونا رو میبینم و خواب واقعی ازشون میبینم، از اینده بهم خبر میدن. نمونه کوچیکشم این بود که چهار روز قبل اومدن نتایج دعوت به مصاحبه خواب پدرم رو دیدم که برام هدیه خریده و خیلی خوشحاله! مژده قبول شدنم رو گرفتم.
چهار روز بعد نتایج اومد و دیدم دعوت شدم!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

Dark dreamer

کاربر تک‌رمان
کاربر تک‌رمان
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-27
نوشته‌ها
81
کیف پول من
1,750
Points
111
خب من دوبار با موجودات ماوراءالطبیعه برخورد داشتم بار اولش زمانی بود که سال ششم دبستان بودم یعنی حدود هفت سال پیش.
من خسته کوفته اومدم گرفتم خوابیدم.
بعداز چند ساعت مامانم بیدارم کرد و گفت:
- تا کی میخوای بخوابی پاشو درست رو بخون
من یه چشمی گفتم و پتو رو کشیدم بالا کمی داشت خوابم می‌برد که یهو نفسم قطع شد پاهام از درد تیر می‌کشید همون طور که درحال خفه شدن بودم یهویی یه چیزی ازم کنده شد همون لحظه که نفسم اومد بیرون گوشه تختم که از آهن بود یهو یه چیزی بهش برخورد کرد و صدای بلندی ازش اومد.
منم مثل بچه آدم بلند شدم رفتم درسم رو خوندم.
احتمال می‌دادم اونی که افتاده بود روم بختک بود ولی هنوزم به خانواده گرامی عرض نکردم که من کم مونده بود توسط یک بختک خفه بشم و بمیرم.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
بالا