با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
...سال انقدر تغییر کنه. اون گونشی که باهاش زندگی کرده بودم و جلو همه موش میشد کجا و این کجا! با اون همه محافظ و بادیگارد... . برام مشکوکه یه چیزی این وسط داره میلنگه. باید بفهمم بار کوکائینها رو برای چی میخواد، اما بهخاطر آیچا مجبورم براش بار آماده کنم.
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی
#انجمن_تک_رمان
...کبریتی رو به قوطیش بکشی و سریع از آتش شعلهور بشه و گونش هم دقیقاً با این حرف من همینطوری شده بود.
پوزخندی زدم که خشمش چند برابر شد. همه اینها از چشمهاش معلوم بودن. اشکان که همراهمون بود، اومد سمتم و آروم گفت:
- بابا داره بدتر میشه، بهتره زیاد کشش ندیم.
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی...
#پارت۱۰
*** Hidden text: You do not have sufficient rights to view the hidden text. Visit the forum thread! ***
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی
#انجمن_تک_رمان
...یهو پاچه من رو و زیبا رو میگیره، مخصوصاً من که هر وقت سر یه سری مسائل با اشکان حرف میزنم، درمورد محمولهها و اینها، فکر میکنه چهخبره و هی تهدیدم میکنه بار آخرت باشه پاپیچ اشکان میشی. یهجوری که هر کی ندونه فکر میکنه زنشه، اسکل.
البته منم کم نمیارم.
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی...
...میرقصید، از پلههای عمارت میرفت بالا و پسره از بازوش گرفته بودش. دخترهٔ خر! معلوم نبود چقدر خورده و اینجوری سرخوش شده.
کمکم آهنگ که تموم شد، همه رفتن سمت سالن غذاخوری، مثل اینکه قرار بود شام ب*دن و بعد از شام دوباره بساط ر*ق*ص و کیک و اینها شروع بشه.
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی
#انجمن_تک_رمان
...- تورو خدا آیچا رو میبینی دَدیش چه تولدی براش گرفته؟
بعدش سرش رو بالا گرفت و گفت:
- اوس کریم کرمت رو شکر داشتیم؟ یه بابا هم بهمون ندادی اینجوری تولد برامون بگیره دور سرمون عین پروانه بگرده.
طبق معمول زیبا داشت حس مسخره بازیش عود میکرد و مزه میپروند!
#ساغر_خونین
#فاطمه_فتاحی
#انجمن_تک_رمان