G
Ghost
مهمان
نه هر که چهره برافروخت دلبری دارد
نه هر که آینه سازد سکندری داند
حافظ
نه هر که آینه سازد سکندری داند
حافظ
R
*RoYa*
مهمان
نه هر که چهره برافروخت دلبری دارد
نه هر که آینه سازد سکندری داند
حافظ
حقا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
↑View previous replies...
*Robina*هنوز نیک وبد زندگی به دفتر عمر
نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکی است
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
°Rania°تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
*Robina*مارا غمی ز فتنه ی باد سموم نیست
در پیش خار و خس چه زمستان، چه نوبهار
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
°Rania°روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
*Robina*ترسم که گر روم برد این گنج کسی
ترسم در آشیانه فتد ناگه اذری
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
°Rania°یاد باد انکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
*Robina*در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق
س*ی*نه ای بهر تیرباران داشتن
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
°Rania°
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
*Robina*دل از آرزو یک نفس خرم
تو اندر دل باغ چون آرزویی
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
°Rania°یادباد انکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانه نا پروا بود
انجمن رمان نویسی
دانلود رمان
- توسط Cariño
چ
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکی است
R
*Robina*
مهمان
هنوز نیک وبد زندگی به دفتر عمر
نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکی است
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
- توسط Cariño
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
در پیش خار و خس چه زمستان، چه نوبهار
R
*Robina*
مهمان
مارا غمی ز فتنه ی باد سموم نیست
در پیش خار و خس چه زمستان، چه نوبهار
غم این کار نشاط دل غمگین من است
- توسط Cariño
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
ترسم در آشیانه فتد ناگه اذری
R
*Robina*
مهمان
ترسم که گر روم برد این گنج کسی
ترسم در آشیانه فتد ناگه اذری
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
- توسط Cariño
یاد باد انکه نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
س*ی*نه ای بهر تیرباران داشتن
R
*Robina*
مهمان
در هجوم ترکتازان و کمانداران عشق
س*ی*نه ای بهر تیرباران داشتن
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
ما همانیم اگر یار همان است که بود
ما همانیم اگر یار همان است که بود
- توسط Cariño
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
ما همانیم اگر یار همان است که بود
تو اندر دل باغ چون آرزویی
R
*Robina*
مهمان
دل از آرزو یک نفس خرم
تو اندر دل باغ چون آرزویی
وین دل سوخته پروانه نا پروا بود