خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. حوراء

    کامل شده سگدونی | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...*** چشمانم را که گشودم، اولین چیزی که احساس کردم نرمی تختی بود که بر آن خوابیده بودم. من بر یک تخت خوابیدم؟ مرا هرجا ول می‌کردی، فردایش باید از سگدونی جمع می‌کردی، حال بر تخت خوابیده بودم؟ پس سگ‌های نازنینی که هر شب کنارشان چشم می‌گشودم کجا هستند؟ #انجمن_تک_رمان #داستانک_سگدونی #حوراء_تقی_پور
  2. حوراء

    کامل شده سگدونی | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...چه شد؛ اما در عرض یک ثانیه، آن هیبت ترسناک چنان سرعتی به قدم‌هایش داد که شوکه شدم. صدای شکستن چیزی آمد و به دنبال صدا، نگاهم بالا کشیده شد. تکه‌ای از سقف قصد داشت، درست بر سر من سقوط کند. تکه‌ی سقف جدا شد و همان لحظه در آغوشی سنگی و أمن فرو رفتم. #انجمن_تک_رمان #داستانک_سگدونی #حوراء_تقی_پور
  3. حوراء

    کامل شده سگدونی | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...و دنیای تخیل بودم؛ ولی زندگی توی سگدونی و سختی‌های زندگی، مجال فکر کردن به این چیزها رو به من نمی‌داد. مجال رویاپردازی‌های دخترونه و... رو نداشتم؛ ولی به لطف یه موجود نارنجی و ناشناخته، بالاخره من هم زندگی توی قصر، با یه موجود افسانه‌ای رو تجربه کردم. #انجمن_تک_رمان #داستانک_سگدونی #حوراء_تقی_پور
  4. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...عصبانیت غرید: - چه غلطی می‌کنی؟! به‌جای جواب، چشم‌هام رو بستم. من بُردی غیر از این نمی‌خوام. با ولع بوی تنش رو به ریه کشیدم. - یک ثانیه تا پایان بازی. صدای ربات بود. لبخند از ته دلی روی ل*بم نقش بست. فکر کنم این بهترین یک ثانیه‌ی عمرمه. «پایان فصل اول» #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت...
  5. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...اصلا تیکه‌ی آخر حرف حامی رو نشنیده باشه گفت: - بازی انتخاب هم جزئی از مرحله‌ی آخره. لطفا با دقت گوش کنید. دو بازیکن باقی مانده برای بازی انتخاب حریف هم‌دیگه هستن. توی دست یکی از جنازه‌ها، یه تفنگ هست. بازیکنی که تفنگ رو برمی‌داره، باید به حریف شلیک کنه. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت #حوراء_تقی_پور
  6. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...از لای ل*ب‌های زخمیش نالید: - ز... زنده بم... بمو... . هنوز حرفش رو کامل نگفته بود که چشم‌هاش رو بست و شروع به بالا آوردن کرد. فقط کف بالا آورد و در کمال ناباوری از دهنش کلید کوچولویی افتاد بیرون. با حیرت فقط نگاه می‌کردم. لعنتی! مشخص بود مسموم شده. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت #حوراء_تقی_پور
  7. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...با هوش و درایت خودش فهمیده. تف به ذاتت پسر. کاغذ بعدی رو باز می‌کنم. این‌یکی برای همین الانه. با هیجان نگاهش می‌کنم؛ اما با دیدن تصویر سیاه سه‌تا آدمک ل*ب و لوچه‌ام آویزون میشه و بادم می‌خوابه. خب این الان یعنی چی؟ روی سر آخرین آدمک یه خط قرمز کشیده شده. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت...
  8. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...توی تمام سالن پیچید حرفش نصفه موند. - خب‌خب‌خب! رسیدیم به مرحله‌ی آخر بازی. مرحله‌ی آخر؟ یعنی بقیه نجات پیدا کردن؟ یا فقط ما موندیم؟ صدای ربات مانند و مردونه ادامه داد: - توی این مرحله قراره تک‌تک شکم جنازه‌های خونی رو بگردین تا کلید این در رو پیدا کنید. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت...
  9. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...این یه بازیه... ما هم بازیکن‌های خوبی هستیم. حامی برخلاف من که کاملاََ خونسرد بودم، با حرص گفت: - من اونی رو که بخواد با من بازی کنه، شهر بازی می‌کنم خانم دکتر. از نسبت «خانم دکتر»، لبخندی روی ل*بم میشینه. دامپزشک بودنم رو بیشتر از سروان بودنم دوست دارم. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت...
  10. حوراء

    کامل شده غایت | حوراء کاربر انجمن تک رمان

    ...رو کامل نگفته بود که پرید. حامی جدی‌جدی پرید! اون هم کجا؟ توی اون تونل که نه چیزی از اولش معلوم بود نه تهش. بدون هیچ ترس و تردیدی پرید. با ترس و لرز قدمی به تونل نزدیک شدم و سرم رو کمی سمتش خم کردم تا شاید بتونم چیزی از قامت بلند حامی ببینم؛ اما دریغ. #انجمن_تک_رمان #داستانک_غایت...
بالا