بهارِ زردم،
عیدیهایی که هرگز نگرفتهام،
و آخرین سطرِ فالِ من... .
نمیآیی؟ واقعا رفتهای؟
چرا نمیشود بیایی؟ بیا و بگو این نبودن،
همان نبودنِ داستانهای کودکیست،
بگو کلیشهی عاشقانهایست که آخرش قرار است درکنار هم باشیم!
که این میان، شب با تشدید بیشتری، شب است.
عیدیهایی که هرگز نگرفتهام،
و آخرین سطرِ فالِ من... .
نمیآیی؟ واقعا رفتهای؟
چرا نمیشود بیایی؟ بیا و بگو این نبودن،
همان نبودنِ داستانهای کودکیست،
بگو کلیشهی عاشقانهایست که آخرش قرار است درکنار هم باشیم!
که این میان، شب با تشدید بیشتری، شب است.
کد:
بهارِ زردم،
عیدیهایی که هرگز نگرفتهام،
و آخرین سطرِ فالِ من... .
نمیآیی؟ واقعا رفتهای؟
چرا نمیشود بیایی؟ بیا و بگو این نبودن،
همان نبودنِ داستانهای کودکیست،
بگو کلیشهی عاشقانهایست که آخرش قرار است درکنار هم باشیم!
که این میان، شب با تشدید بیشتری، شب است.
آخرین ویرایش: