خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

کامل شده دختری از تبار مهتاب| زار کاربر انجمن تک رمان

  • نویسنده موضوع لیلیِ مجنون
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها 926
  • Tagged users هیچ

ساعت تک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
1630737059266.png

دلنوشته‌ی دختری از تبار مهتاب
به قلم: ن.ح
ژانر: عاشقانه، تراژدی
ویراستار: Pegah.a
خلاصه:
قدم گذاشت بر سیاره‌ی پلیدی با نام زمین؛
دختری که از ج*ن*س مهرِ مهتاب بود.​
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
آمد از ماه؛
همان دختری که کوله‌بارش مِه گرفته بود،
نورانی بود چشمانش
و لباسش نیز تاریکی شب‌های بی‌مهتابی بود
خستگی شانه‌هایش بر آینه خمیده
و افکار عفونت کرده‌اش بر ذهنش آوار شده
ضربانش تند میزد!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
***
من معشوقه‌ی مهتابم، بی‌توجه به حسادت خورشید!
لبخندم ساده؛ همچون کتاب‌های کودکانه
خوانده می‌شوم بی‌آنکه بدانند مرا؛
من حضرت نورم، سرچشمه‌ی باران!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
- این‌جا دگر کجاست؟
چرا تاریک‌تر از منند؟
چرا اول هر امیدشان «نا» دارد؟
مسموم شده غیرت‌هایشان،
زنگ زده محبت در دلشان و
جرات را به کوی فراموشی سپرده‌اند!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
در افکار تو خالی و لبریز از بی‌جانِ این سیاره مانده‌ام...
لحظه‌ی قدم نهادنم، آغازِ دیدهایم در کُلِ این زمین، تقدیر نشان بوده است و حال در خود گم شده و سرگردانم!
من همه‌چیز را شنیدم!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
همه تن‌پوش فرشته بر تن دارند کل جاده را
پس کیست مانایِ به گند کشیدن این حوالی؟
کسی اگر نیاید، همه‌‌جا خواهد مُرد؛
آن هیچکسِ رنگ نشان باید بیاید...
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
***
قبرستان فراموشی را شنیده‌ای؟
من از آن‌جا می‌آیم
همان‌جا که مردمانش بی‌روح بر سنگ قبر احساسات و یادِ خود قدم‌زنان، باران می‌شوند...
گویی بودم من!
من و دخترکی که تارهای تنهایی به دورش پیچیده و موهایش سرگردان بودند
و او تنها می‌گریست
به او گفتم تو کیستی آن‌قدر نحیف و خُرد،
در این گورستان سرد؟
گفت او: «من در یادت هستم؛ تمام کودکی‌ات!
منم همان دخترکی که در نوجوانی به باد رها سپردی و با ماه، سفر کردی از این شهر... به خودم می‌آیی
مهتاب من فراموش گشت در این زمین!»
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
ل

لیلیِ مجنون

مهمان
***
شاید روز هزارم است
و دل من شکننده‌تر از بال پروانه‌ها...
به زندگی در س*ی*نه‌ی آتش‌نمایِ من،
نم‌نم مانند بارانِ اسیدی؛ ادامه می‌دهد!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا