جدیدترین‌ها

خوش آمدید به انجمن رمان نویسی | تک رمان

هم‌اکنون به خانواده بزرگ تک رمان بپیوندید و از امتیازات رایگان آن استفاده کنید. " تک رمان مکانی برای درخشش شما عزیزان "

درحال ترجمه✏ ترجمه رمان مظنون اصلی | بی نهایت کاربر انجمن تک رمان

  • نویسنده موضوع بی نهایت
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها 616
  • Tagged users هیچ

سطح ترجمه را چگونه ارزیابی می کنید؟

  • ترجمه ضعیف و نامفهوم

    رای: 0 0.0%
  • ترجمه متوسط و قابل فهم

    رای: 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    2

بی نهایت

مدیر تالار سرگرمی + مترجم انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
مترجم انجمن
تاریخ ثبت‌نام
Jan 16, 2020
نوشته‌ها
1,334
پسندها
16,764
امتیازها
93
* فصل هشتم *

مائورین هاورس به اوتلی شکایت می‌کرد. این سومین جمعه‌ای بود که کار می‌کرد و از این بابت ناراضی بود. جعبه‌های برگه‌ها را روی میز گذاشت.
- امروز جمعه است، من باید کنار خانواده‌ام توی خونه باشم نه سرکار.
- قتل‌های گزارش شده در الدهام رو پیدا کردی؟
مائورین به میزش اشاره کرد.
- اون پرونده اونجاست.
بورکین با عجله وارد اتاق شد. یک روزنامه در دستش بود.
او گفت:
- این رو ببینید!
جین تنیسون در خانه بود. از آشپزی کردن متنفر بود ولی قول داده بود که فرداشب برای دوستان پیتر شام درست کند. خواهرش، پم به او کمک می‌کرد تا غذا ها را آماده کند. خواهر‌ها خیلی متفاوت بودند. جین اصلا حوصله کار‌های خانه را نداشت اما پم خانه‌داری را دوست داشت. او بعد اینکه مدرسه رو ترک کرد زود ازدواج کرد.فرزند سومش تا دو هفته دیگر به دنیا می‌آمد. پیتر درحالیکه یک روزنامه داشت، داخل اتاق شد.
او گفت:
- این و ببینین! صفحه اول روزنامه یک مصاحبه با مارلو بود. در روزنامه نوشته شده که مارلو گفته من بی‌گناهم ولی پلیس‌ها دنبال من هستند و سعی می‌کنند من رو گناهکار جلوه ب*دن.
در روزنامه عکسی از تنیسون و چند پلیسی که روی پرونده کار می‌کردند بود.
جین گفت:
- این همه چیز رو خ*را*ب کرد.
ما نمی‌تونیم از شاهد بخوایم که مارلو رو شناسایی کنه درحالیکه اونا عکسش رو توی روزنامه دیدن و این عکس‌ها نشون میدن که پلیس‌ها دنبال اون هستند.
او کُت اش را برداشت.
- من میرم اداره پلیس.
در اتاق مصاحبه یک نفر کپی شده روزنامه را به دیوار سنجاق کرده بود. تنیسون با عصانیت آن را پاره کرد.
گفت:
- باشه، ما هممون روزنامه رو دیدیم.
اوتلی لبخند زد.
- بعضی از اونا میگن که یه زن نباید در رأس پرونده باشه مثل همین پرونده.
قبل از اینکه تنیسون جوابش رابدهد مائورین آمد.
گفت:
- کرنان می‌خواد که تو رو ببینه.
اوتلی به پلیس‌ها گفت که به کارشون ادامه ب*دن.
- ما لیست قتل‌هایی که در شمال انگلستان اتفاق افتادن رو داریم و من از شما می‌خوام اون قتل‌هایی رو که مارلو در اطراف اون منطقه بوده پیدا کنید.
مائورین گفت:
-بررسی گزارش‌هایی که در الدهام اتفاق افتاده بود رو تموم کردی؟
اوتلی جواب داد:
- نه هنوز.
اوتلی نگاه گذرایی به پلیس‌ها انداخت، می‌دانست یه مشکلی هست. مطمئن نبود که بعدش قراره چه کاری انجام بده. وقتی تنیسون پیش آنها برگشت حرف هایی که کرنان گفته بود را به آنها گفت:
- مارلو بیش از این از طرف اداره تعقیب نمیشه. خب من می‌خوام که چهار نفر از شما اون رو تعقیب کنید بدون اینکه کرنان در‌جریان قرار بگیره.
بورکین پرسید:
- کرنان دیگه چی گفت؟
تنیسون زمزمه کرد:
- اگه نتونم به زودی مدرکی علیه مارلو پیدا کنم، پرونده رو ازم می‌گیرن.
پلیس‌ها کل روز را تا دیر‌وقت کار می کردند.
اوتلی به تنیسون گفت:
- ما پرونده‌های زیادی داریم که باید اونا رو برسی کنیم، قتل هایی در الدهام، سَوتپورت¹ و وارینگتون².
تنیسون گفت:
- پلیس‌هایی که در‌ دسترس هستند رو لیست کن و اونا رو برای تحقیق بفرست؛ ببین ربطی بین اونا و مارلو هست یا نه.
بعد اینکه اوتلی رفت مائورین هاورس پرسید:
- چرا الدهام اینقدر برای اوتلی جالبه؟خانواده‌اش اونجان؟
تنیسون گفت:
- منظورت چیه؟
- خب اون از من گزارش قتل‌هایی که در الدهام بود رو خواست و حالا هم گفته که فردا به الدهام میره.
تنیسون کم کم متوجه شد که مائورین درباره چه چیزی حرف می زند.
- بذار گزارش الدهام رو چک کنم.
آنجا یک پرونده بود که توجه تنیسون را جلب کرد. جینی شارپ، سن: بیست و یک، خودفروش، سال 1984 به قتل رسیده. رئیس بازرس .... کارآگاه جان شفورد بود.
چرا این پرونده برای اوتلی جالبه؟ حتما یه ربطی به شفورد داره.
او تصمیم گرفت که فردا به الدهام بره، نه اوتلی.

_________________
1. Southport
2. Warrington
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: bitaќ

بی نهایت

مدیر تالار سرگرمی + مترجم انجمن
پرسنل مدیریت
مدیر تالار
مترجم انجمن
تاریخ ثبت‌نام
Jan 16, 2020
نوشته‌ها
1,334
پسندها
16,764
امتیازها
93
جین به پیتر که به آشپزخانه آمده بود گفت:
- صبح بخیر.
پیتر گفت:
- دیشب کجا بودی؟
- من دیر رسیدم خونه، رفتم و یه اتاق دیگه خوابیدم، نمی‌خواستم بیدارت کنم.
پیتر جوابی نداد.
تنیسون گفت:
- امشب تا بتونم زود میام خونه. یادم نرفته که دوستانت برای شام میان. کل روز رو الدهام هستم.
تنیسون به سرعت از آپارتمان خارج شد. پیتر همین طور ایستاده بود و به در نگاه می‌کرد.
- الدهام؟ تا اونجا سیصد و بیست کیلومتر راهه.
وقتی به الدهام رسیدند؛ تنیسون و جونز با گروهبان تاملینز¹ ملاقات داشتند. او درباره قتل جینی شارپ با تنیسون و جونز حرف زد.
تاملینز گفت:
- اون توی یه خونه خالی پیدا شد، بسته شده بود و صورتش بدجوری بریده شده بود و لباس‌هایش پاره شده بودند.
تنیسون گفت:
- مکان داغونی برای مردنه.
- خب این خودفروش‌ها رو برای همین می‌خوان.
تنیسون با عصبانیت جواب داد:
- اون فقط بیست و یک سالش بود، گروهبان.
ولی تاملینز از او دور شده بود.
تاملینز گفت:
- می‌تونی با دوستانش هم حرف بزنی، اونا هم مثل خودش، خودفروش هستن. ما تلاش می‌کنیم که اونا رو از خیابون‌ها جمع کنیم، ولی مثل موش‌های صحرایی هستن، دوباره پیداشون میشه.
ساختمان سرد و مرطوب بود. ولی یه نفر سعی داشته که اونجا رو فضای شادی کنه و رنگ و‌ رویی بهش بده. تنیسون روی یک صندلی قدیمی پشت میزی نشست که روی آن دو جاسیگاریِ کاملا پر بود. تنیسون با دو تا از دوستان جینی؛ لیندا² و کارول³ صحبت می‌کرد. دو زن که دوره سی سالگی خودشان را می‌گذراندند، لباس‌های بدی به تن داشتند اما جذاب بودند. آخرین باری که جینی را دیده بودند را برای تنیسون تعریف می‌کردند.
- ما از بار بیرون اومدیم. یه ماشین گوشه خیابون پارک شده بود.
تنیسون پرسید:
- چه طور ماشینی؟
لیندا گفت:
- یه ماشین مشکی. فکر می‌کنم که مشکی بود و جلوی آن نقره‌ای بود. به هرحال راننده، جینی رو صدا کرد.
- صداش زد؟ منظورت اینه اسمش رو می‌دونست؟
- فکر نمی‌کنم اسمش رو صدا زده باشه، فقط پرسید که چقدر میشه؟ اون رفت سمت ماشین و سوار شد و بعد از اون دیگه ندیدمش.
تنیسون عکس مارلو را که در روزنامه بود به آنها نشان داد.
- اون مرد همینه؟
-نمی‌دونم. فقط دیدم که موهاش تیره بود ولی صورتش رو ندیدم.
کارول گفت:
- پلیسی که روی این پرونده کار می‌کرد خیلی ترسناک بود.یه نفر که اسمش شفورد بود، اونا از دستش خلاص شدن.
تنیسون پرسید:
- چرا؟
کارول گفت:
- من فکر می‌کنم که اونا درباره ی شفورد و جینی می‌دونستن. اون یکی از مشتری های جینی بود. اون گفت که دنبال جینی می‌گرده.
لیندا گفت:
-طفلی، جینی! زندگی بدی داشت بعدشم که بسته شده و مُرده توی یه ساختمون خالی پیدا شد.

*
دیروقت بود پیتر نگاهی به ساعت‌اش انداخت، منتظر جین بود تا به خانه برگردد.
درِ پذیرایی با شدت باز شد و جین به سمت داخل دوید.
- متأسفم، تا از الدهام برگردیم طول کشید. نگران نباش؛ غذا قبل اینکه دوستانت برسن آماده میشه.
حق با او بود وقتی دوستان پیتر رسیدند، غذا آماده بود. دو ساعت بعد، هنوز دور میز نشسته بودند و واین⁴ می‌نوشیدند. جین خسته شده بود و خیلی نوشیده بود.
مرد‌ها درباره کارشان حرف می زدند و همسرانشان درباره لباس ها.
سو⁵ گفت:
- پیتر به من گفت که برای پلیس کار می‌کنی. چی کار می‌کنی؟ منشی هستی؟
تنیسون گفت :
- نه، در حال حاضر یه پرونده قتل رو برسی می‌کنم.
لیسا⁶ گفت:
- یه نفر دنبال دردسر می‌گرده.
جین پرسید:
- چی؟ بخوای به قتل برسی؟
- نه دقیقا، ولی ....
تنیسون با عصبانیت گفت:
- هیچکس دنبال این نیست که به قتل برسه. این موضوع می‌تونه برای تو هم اتفاق بیوفته.
تلفن زنگ زد و جین رفت که جواب بده، همین که اتاق رو ترک کرد شنید که پیتر گفت:
- متأسفم بابت رفتار جین.
جین فریاد زد:
-به جای من عذرخواهی نکن. من خودم می‌تونم حرف بزنم.
بعد از اینکه مهمان ها رفتند جین گفت:
- خب، فکر می‌کنم اونا ل*ذت بردن.
پیتر پرسید:
- تو هم از مهمونی ل*ذت بردی؟ مجبور بودی که درباره اون زن‌ها و پرونده‌ات حرف بزنی؟
- چرا نباید می‌زدم؟
- چون این همش درباره خودته جین. شغلت، زندگیت، خودت و خودت! تو به هیچکس به غیر از خودت اهمیت نمیدی.
- این درست نیست.
- همه توجهت به کارمندانت، قربانی ها و خودفروش هاته.
- اون شغل منه.
- امشب مختص شغل من و دوستان من بود، اما تو هنوز هم مقاومت می‌کنی.
جین ناگهان احساس خستگی کرد. خیلی خسته بود که بحثی کند.
جین گفت:
- ببین! من متأسفم، زیاد واین نوشیدم و اون آدما خیلی خسته کننده بودن.
- تا به حال فکر کردی که چقدر خسته کننده میشی وقتی همه وقت داری درباره کارِت حرف می زنی؟ چند بار درباره جورج مارلو تا به الان حرف زدیم؟ می‌دونی چقدر برای من اینا کسل کننده است؟
- پیتر، من که گفتم متأسفم. او شروع کرد به گریه کردن. برای دخترانی که امروز دیده بود گریه می‌کرد، خودفروش‌هایی که زندگیشون ناراحت کننده و خطرناک بود.
پیتر جلوی جین روی زانو نشست و گفت:
- متأسفم عشقم، بیا بریم بخوابیم، فردا درباره‌اش حرف می زنیم.
او به ت*خت خو*اب رفت ولی خوابش نبرد. صبح روز بعد وقتی بیدار شد، آشپزخانه هنوز پر از ظرف های کثیف و غذا بود؛ درست مثل شب قبل.
تنیسون کُت‌اش را پوشید و گفت:
- من درموردش فکر کردم پیتر. من عاشقتم، اما تو درست میگی، کار الویت اول منه. این برای من از همه چیز مهم‌تره. فکر نمی‌کنم بتونم تغییری درِش ایجاد کنم، چون من همیشه هر کاری که بخوام رو انجام میدم. باید همه تمرکزم رو برای کارم بذارم.
تنیسون داشت به پیتر می‌گفت که او هرگز نمی‌تواند زنی که او می‌خواهد بشود. یک نفر در زد.
تنیسون گفت:
- ماشینه، منتظر منه. بهتره که بری، من نمی‌دونم چه وقتی امشب برمی گردم خونه.
بعد از اینکه تنیسون رفت پیتر در آشپزخانه ماند، به ظرف های کثیف نگاهی کرد و ناگهان از روی عصبانیت همه آنها را به زمین پرت کرد.

_________________
1.Tomlins
2. Linda
3. Carol
4. نوعی ش*ر*اب: Wine
5. Sue
6.Lisa
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: bitaќ
بالا پایین