خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    قلبش نامنظم می‌کوبید. تا به حال سوار بر شانه کسی نشده و حالا اولین تجربه‌اش را با یک غریبه داشت. احساس می‌کرد که حسابی پسرک را اذیت کرده که اینگونه آرام و لنگ‌زنان راه می‌رود، اضطراب سری به پستوی افکارش زده و سعی دارد هرطور شده آن جمله را به زبان بیاورد، حتی با لکنت! - ببخشید آقا پسر...من...من...
  2. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    هوالقلم... فصل اول.. <تو را که دیدم تازه معجزه نگاهت آغاز شد> "تقدیم به کرد زبانان و تمام عاشقانِ سرزمینم... " نفس‌نفس می‌زند و همراه با قهقه‌های مستـانه‌اش، جیغ می‌کشد.آن سگِ بی شرف هم پا به پای چرخ‌های دوچرخه دنبالش می‌دود و پارس می‌کند. از لابه لای درخت‌ها‌ی تنومندِ بوستان، با سرعت رد...
  3. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    مقدمه: می‌دانی سخت‌تر از مُردن چیست؟ بگذار من برایت بگویم: نبودنت! یعنی روزی هزاران بار به دیدارِ حضرت عزرائیل رفتن و در وحشتِ قبر جان دادن اما نَمُردن! میدانم اگر این را بدانی هرگز مرا با نبودنت عذاب نمی‌دهی. گاهی کوه‌ها هم به جایی برای تکیه زدن نیاز دارند، گاهی آن قدر محتاج دست‌های کوچکت...
بالا