خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    پارت 13 دست‌هایش تندتند روی برگه بالا و پایین میشد و پا به پای استاد مطالب را وارد جزوه‌اش می‌کرد. مچ دست دردمندش را ذره‌ای فشرد و رو به دوستش آهسته زمزمه کرد: - بعد کلاس برات توضیح میدم فاطمه، صبر کن. استاد آخرین مطلب را نوشت، اندکی ایستاد و مکث کوتاهی کرد. شاگردان را از نظر گذراند، نگاهش خیره...
  2. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    پارت 11 بارها و بارها گل‌بی‌بی تذکر داده بود که فال‌گوش ایستادن کار زشتی است؛ اما صدای نیمچه فریاد عصبی پدرش او را وادار کرده بود که گوشش را به در بچسباند و با دقت تمام در حالی که به سخنانشان گوش می‌داد، دستش را به علامت سکوت به الهه نشان می‌دهد. صدای گل‌بی‌بی که انگار می‌خواست پدر را نرم کند به...
  3. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    پارت 10 بیشترین چیزی که در صورتش جلب توجه می‌کرد؛ لبخندهای مرموز و شیطانی‌اش بود. سیبک تازه شکفته‌ی گلوی امیر آهسته بالا و پایین شد. عرق کف دست‌هایش را به کتانی مشکی رنگش کشید. جوان بود و سنش از سی نمی‌گذشت. چشم‌های قهوه‌ای، سر تا پایش را از نظر گذراند؛ خریدارانه نگاه می‌کرد، چشم‌هایش می‌درخشید...
  4. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    پارت 9 امیر متفکر و کلافه به نقطه‌ای نامعلوم خیره بود. باید هرچه زودتر دست به کار میشد. قصد داشت سری به دوست ناباب همیشه در عیش و نوشش بزند؛ بی‌گمان او چاره‌ای برای این گرداب بی‌انتها داشت. دست‌هایش را روی زانو گذاشته و آهسته بلند شد. نگاهش را از فرش قرمز- سفید زیر پایش به گل‌‎بی‌بی داد: - الهه...
  5. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    همه چیز رویایی به نظرش می‌رسید؛ گلیم‌های بافته‌شده روی تاقچه، پشتی‌های استوانه‌ای و نور قرمز- زردی که از پنجره‌های مشبک به درون اتاق خیمه زده بود. یکی از زانوانش را جمع کرد و تکیه دستش را به آن داد. نگاهش خیره روی چکاوکی بود که انگار با وجود یک هم‌بازی شادتر از قبل شده، با شنیدن صدای گل‌بی‌بی...
  6. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    دنیای دیگری بود در پسِ آن در فلزی کرم رنگ! چکاوک با شادمانی وسط حیاطشان ایستاد و چرخی زد: - خوش اومدین زیادی ذوق زده بود! بدون آن که قدری منتظر بماند به سمت پله‌های منتهی به زیر زمین حرکت کرد، صدایش را روی سر انداخت، گل بی‌بی‌اش را می‌خواست. الهه همچو او مات آن همه زیبایی و طراوت حیاط شده بود؛...
  7. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    در دل لحظه‌شماری می‌کرد که قبل از پشیمان شدن امیر به خانه برسد، رفتگر زرد-نارنجی پوش زحمت‌کش شهرداری مشغول جارو زدن کوچه‌اشان بود، با خوشحالی بالا پرید و صدایش کرد: - عمو شهرام...خسته نباشی، بیام کمک؟ مرد برگشت، لبخندش را سخاوتمندانه به دختر ارزانی داشت: - درمونده نباشی عمو جان، نه ممنون دخترم...
  8. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    دست‌هایش، حصار بند کیف‌اش و نگاه خیره‌اش، به دختربچه‌ی ناراحت و غمگین، کنارِ آن پسرک بود. دست را آهسته زیر بینی کشید و با چهره جدی راه افتاد، می‌دانست که قطعا باید با پسرک سر جنگ بردارد تا لقمه را از او بپذیرد اما او حتی لقمه خود را هم نخورد، تا امروزی را با او هم سفره شود، خیابان‌ها مملو از...
  9. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    تکیه به دیوار آجری بازارچه داده و مغموم، سر به زیر انداخته بود. کلافه و خسته از همه چیز به موهای مشکی‌اش چنـگ انداخت، استرس به جانش افتاده و از رنگ رخسارش ذره ذره می‌کاست، عرق روی پیشانی بلندش نشسته، موجب میشد، چند تار موی، موهای مجعد پریشانش روی پیشانی‌اش بهم بچسبند، هر آن در انتظار زبیده با آن...
  10. .zeynab.

    کامل شده رمان باوانِم بیت! |Zeynab کاربرانجمن تک رمان

    نگاه خسته و درمانده‌اش از روی پای باند پیچی شده‌اش تا سر در ورودی بازارچه بالا کشیده شد. نفس‌اش، دردمند توی س*ی*نه حبس شد، نه پای رفتن داشت، نه دلِ ماندن! مانده بود بین عجیب ترین و دردناک‌ترین دوراهی دنیا، گویی هریک از اعضای ب*دن‌اش بر سر مجادله نشسته و هرکدام به سویی او را فرا می خوانند. راهِ درست...
بالا