...پایین انداخت. تمام عمرش را صرف خدمت به رابرت کرده و از تنها عضو خانوادهاش غافل شده بود.
- متأسفم... .
لبخندی مهربان زد و دستان سلنا را به گرمی فشرد.
- میدونی؟ اون هنوز هم هست؛ فقط تو نمیبینیش. دقیقاً چیزیه که روز مرگ مادرم بهم گفتی و من واقعاً بهش ایمان دارم.
#شکست_جادو
#سارینا
#انجمن_تک_رمان