خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۱۸ پوف کلافه ای کشید و هم‌زمان که به بیرون اشاره می‌کرد، گفت: _ خب دیگه، بسه هر چی وقت شریف ما رو گرفتی. پاشو برو پِی کارت بزار ما هم به کارمون برسیم. _ چی چیو پاشم برم؟ ماشینم دستت مونده ها. _ خیله خب، الان با هم میریم ماشینت رو بهت میدم تو هم بی‌سروصدا میزنی به چاک. _ ترمز کن با هم...
  2. چکاوّک

    حرفه‌ای رمان زهم زردآلو | مهاجر کاربر انجمن تک رمان

    #زهم_زردآلو #پارت۱۸ - چرا؟ - مامانم، هروقت عصبی می‌شد؛ دستاش رو مشت می‌کرد و من دلم می‌خواست، مشتاش رو ب*غ*ل کنم؛ اما اون‌قدر مردد بودم که این‌کارو نکردم. دلم خواست حداقل دستای تو رو.... دستم را از دستانش خارج می‌کنم، فکر سیگار توی سرم پررنگ شده، کلمات او هم پی‌در‌پی توی مخم فرود می‌آیند. همین...
  3. Mizzle✾

    VIP رمان بطن دالان تاریکی(جلداول) | فاطمه فتاحی کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۱۸ درحالی که آروم به سمتش می‌رفتم گفتم: - ممنونم که در خواستم رو پذیرفتین و خبرم کردین واقعا خوشحال شدم. برگشت سمتم و لبخندی بهم زد و گفت: - خوشحالم که تونستم خوشحالت کنم. سریع برو پایین ویلیام منتظرته. تعظیمی کردم و خارج شدم. دوباره رفتم سمت اتاقم شنل مشکی رنگ بلندم رو تنم کردم و کلاهش و...
  4. Mizzle✾

    در حال ویرایش رمان ساغر خونین | فاطمه فتاحی کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۱۸ سری تکون دادم و از پله‌ها رفتم بالا خواستم بپیچم راه‌روی سمت راست که چشمم خورد به انتهای راه‌رو که دو تا از محافظ‌ها اون‌جا ایستاده بودن و یکیشون داشت با تلفن حرف میزد. خودم رو پشت دیوار مخفی کردم، کارم سخت‌تر شد. دم در اتاقش محافظ ایستاده و نمی‌تونم نزدیک‌تر برم وگرنه شک می‌کنن. هر از...
بالا