با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
#پست12
#منهوک
یادت نرود که من همه جوره دوستت دارم.
حتی اگر عصبانی باشی،
یا مثلاً بخاطر صبحانه آماده کردن زود هنگام بخواهی تا ساعتها برایم غر بزنی!
حالت بد باشد یا وقتی که پر از انرژی منفی باشی،
من حتی وقتهایی که اخم میکنی هم دوستت دارم.
کچل کنی، دوستت دارم. موهایت شلخته و فر باشد و یا صافِ...
#پست11
#منهوک
دیشب که پروفایل تلگرامت را برای بار نمیدانم چند میلیاردم چک میکردم، ناگهان دیدم که بعد از مدتها عکس جدیدی از خودت بارگذاری کردی!
تقریبا دو، سه دقیقهای منتظر ماندم تا عکس دانلود و باز شود. راستش را بخواهی در آن دو، سه دقیقه به زمین و زمان فحش میدادم و از طرفی، به گوشیِ...
#پست10
#منهوک
اینکه کِی قرار است کلاغ سیاهِ موهایت را با لبانم آذوقه بدهم را نمیدانم!
حتی نمیدانم چرا قهوهی گرم چشمانت، به من که میرسد سرد و زهرِمار میشود؟
لبانت!
از آنها بگویم.
پنبههای نرمی هستند که به نسیمی برای دِگران شعله میشوند و آتش میگیرند؛ اما به من که میرسند، چون کویر لوت...
#پست8
#منهوک
برای تو مینویسم و از تو!
مثلِ هر روز و هر شب و هر لحظه...
فرقی ندارد تولد تو باشد یا من!
جشن و سروری در آن سر دنیا باشد و یا در ایران!
چه روز کارناوالِ ونیز باشد، چه صنعت ملی شدن نفت در ایران؛
من فقط از تو مینویسم! و البته که برای تو!
از تویی که نامت شده قسمِ راست من.
آمدم بنویسم...
#منهوک
#پست7
در پس کوچهها نبوسیدمش!
زیر درخت و یا که باران، نبوییدمش!
خیابانها را دست در دستِ او، قدم نزدهام؛
موهایش که ابریشمِ نازدارِ تمام رویایم هست را نوازش نکردهام!
خال روی گ*ردنش را با خیسیِ لبانم، آبیاری نکردهام.
و چشمانش را...
آخ که چشمانش را نه از نزدیک تماشا کرده و نه مژههایش را...
#پست6
#منهوک
به نام خالقِ لبانِ تو؛
از تو مینویسم.
از تویی که لبخندت، تمام هم و غمهایم را میشوید و میبرد!
از تویی که بودنت تمام بود و نبودهای هر کِه را جز خودت، بیارزش و خوار میکند!
از تو مینویسم؛
منشا عشق و دلباختگی، مظهرِ زیبایی و آبیترینِ رنگِ غالب بر زندگیام.
برای تو مینویسم؛...
#پست5
#منهوک
تو را از دور میبینم؛ از خیلی دور!
تو را از دور دوستت دارم. ازخیلی دور!
پیش همه ادعا میکنم که فراموشت کردهام؛
اما تنها خدا میداند که بهسان سقوطِ برگهای پاییزی، زمین میریزم هربار که نگاهت رنگِ غم میگیرد!
بخواهم ساده و خاکی بگویم؛
به هارت و پورتم نگاه نکن دلبر! دلم هنوز برای...
#پست۳
#منهوک
و تو میتوانستی باشی...
که تو، زیباترین و محکمترین دلیل برای خوب شدن حال من بودی و هستی!
حتی،
در آوارترین و سیاهترین شرایط.
کاغذِ نوشتههایم از سیلابِ گریهام، خیس میشود.
منِ بختبرگشته؛ به که گویم که نمیخواهی، نمیخواستی؟!
#صبا_نصیری
#صب_نوشت
#منهوک
...از شدت دلتنگی بپوکند!
یا که قلبش از ندیدن روی ماهِ تو، روز به روز کندتر بتپد...
اینجا کسی درحال فروپاشیست!
لطفا اگر میشود، فقط سَرَک بکش.
بیا؛
سَرَک بکش؛
تماشایت کند؛
آنگاه شاید بتواند در آخرین لحظات فروپاشی، با آسودگی بخندد و خود را به یکباره تمام کند.
#دلنوشتهمنهوک
#منهوک
#صبا_نوشت