خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Paryzad

    درحال تایپ رمان جان | paryzad کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۲۶ نگاه حسرت آمیزی به اسپرسوی دست نخورده‌ و وسوسه انگیزش انداختم و گفتم: _ خب حالا... آدرسی ، تلفنی، کوفتی، زهره ماری چیزی ازش داری ما بریم خفتش کنیم یا نه؟ چشم غره‌ی ریزی برام رفت و هم‌زمان که خطوط فرضیی روي میز می‌کشید، زمزمه کرد: _ آدرس که نه... ولی شماره و پیجش رو دارم. تندی گوشیم رو...
  2. چکاوّک

    حرفه‌ای رمان زهم زردآلو | مهاجر کاربر انجمن تک رمان

    #زهم_زردآلو #پارت۲۶ عقب رفتم تا میانشان نایستم. همین عقب رفتنم باعث صادر شدن اجازه برای دست به یقه‌شدنشان، شد. سایا بود که محکم، پیراهن سفید و اتو کشیده دانیس را توی مشتش می‌فشرد و سرش را بالا گرفته بود تا چهره‌اش را ببیند. سایا بود که می‌غرید: - بخاطر چهرش بازیچه‌ش نکن! نگفتم دانیس؟ نگفتم...
  3. Mizzle✾

    VIP رمان بطن دالان تاریکی(جلداول) | فاطمه فتاحی کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۲۶ این کارش من رو بیشتر عصبی می‌کرد، یا این حال لحنم رو کمی ملایم کردم و دوباره پرسیدم: - چرا هر وقت می‌دیدی من و فرار می‌کردی؟ کمی سکوت کرد، انگار از سوال کردن‌های پی در پی‌ام عصبی شده بود چون با حرص چشم‌هاش رو فرو بست و گفت: - میشه دیگه بس کنی؟ کافیه. از جام بلند شدم و گفتم: - نه کافی...
  4. Mizzle✾

    در حال ویرایش رمان ساغر خونین | فاطمه فتاحی کاربر انجمن تک رمان

    #پارت۲۶ *نقره سوزشی رو توی دستم و پهلوم حس می‌کردم. احساس کوفتگی و خستگی می‌کردم. آروم لای چشم‌هام رو باز کردم و کمی پلک زدم تا تاربینی چشم‌هام، رفع شه. قبلش متوجه نشدم کجام و چیشده! تا این‌که دیدم توی اتاق خودمم و کم‌کم همه‌ی اتفاقات یادم اومدن. این‌که کجا بودم، چی شد و... . احساس سرما...
بالا