با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
#پارت۱۰۹
بدون استثنا تموم خدمتکارها با ترس کنار هم جمع شده بودن و نگاه خیرشون بین من و کارن در نوسان بود. نازیلا و زیبا هم از ترس با سرهای پایین افتاده، جیکشونم در نمیاومد. کارن که روی مبل پا روی پا انداخته بود و منتظر من بود، چشمش که به من خورد، سریع از جا بلند شد و گفت:
- بلاخره اومدی! بشین...
هُوالحق!
#پارت۱۰۹
#واژگون
#صبا_نصیری
#انجمن_تک_رمان
*** Hidden text: You do not have sufficient rights to view the hidden text. Visit the forum thread! ***