خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. Z

    غزلیات اشعار امیر معزی

    بیار آنچه دل ما به یکدگر کشدا به ‌سرکش آنچه بلا و الم به سرکشدا غلام ساقی خو‌یشم که بامداد پگاه مرا ز مشرق خم آفتاب برکشدا چو تیغ باده بر آهیجم از میان قدح زمانه باید تا پیش من سپر کشدا چه ‌زر و سیم و چه خاشاک‌ پیش من ‌آن روز که از میانه ی سیماب آب زر کشدا خوش است مستی و آن روزگار بیخبری که چرخ...
  2. Z

    اشعار لبیبی

    چو برکندم دل از دیدار دلبر نهادم مهر خرسندی بدل بر تو گویی د*اغ سوزان برنهادم بدل کز دل بدیده درزد آذر شرر دیدم که بر رویم همی جست ز مژگان همچو سوزان سونش زر مرا دید آن نگارین چشم گریان جگر بریان، پر از خون عارض و بر بچشم اندر شرار آتش عشق بچنگ اندر عنان خنگ رهبر مرا گفت آن دلارام (ای) بی آرام...
  3. Z

    غزلیات اشعار خیالی بخارایی

    ای بی‌خبر از محنت و شاد از الم ما ما را غم تو کُشت و تو را نیست غم ما آن کیست که چون شمع نه در آتش و آب است هرشب ز دم گرم و سرشک ندم ما مقصود وجود تو و نقش دهن توست ورنه چه تفاوت ز وجود و عدم ما تا ما سرِ خود بر قدم دوست نهادیم دارند جهانی همه سر در قدم ما چون ماه نو انگشت‌نما گشت خیالی با آنکه...
  4. Z

    غزلیات اشعار امیرخسرو دهلوی

    ابر می‌بارد و من می‌شوم از یار جدا چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟ ابر و باران و من و یار ستاده به وداع من جدا گریه‌کنان، ابر جدا، یار جدا سبزه نوخیز و هوا خرم و بستان سرسبز بلبل روی‌سیه مانده ز گلزار جدا ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی چه کنی بند ز بندم همه یکبار جدا دیده از بهر تو خونبار...
  5. Z

    غزلیات غزلیات جامی

    یا من بدا جمالک فی کل ما بدا بادا هزار جان مقدس تو را فدا می نالم از جدایی تو دمبدم چو نی وین طرفه تر که از تو نیم یک نفس جدا عشق است و بس که در دو جهان جلوه می کند گاه از لباس شاه و گه از کسوت گدا یک صورت بر دو گونه همی آیدت به گوش گاهی ندا همی نهیش نام و گه صدا برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز...
  6. Z

    اشعار اوحدالدین کرمانی

    در دیدهٔ هرک توتیای تو بود سلطان زمانه و گدای تو بود البّته کمال هیچ کس را نرسد آنجا که جلال کبریای تو بود
بالا