***
#پارت۲۱۴
صدای برخورد قاشق به دیوارهی لیوان، حس اضطراب زینب را به من هم منتقل میکرد. آب قند با سرعت زیادی درون لیوان شیشهای به گرداب افتاده بود. نگار شانههایم را میفشرد، ساوان کلافه و عصبی بالای سر ما قدم میزند و طول و عرض آشپزخانه را طی میکرد.
لبخند مصنوعی میزنم و دستم به سمت لیوان...