***
#پارت211
گرمای دستی، پوست گونهام را نوازش میکرد.
حس شیرینی درون وجودم میپیچد؛ بوی مطبوع تَن ساوان قشنگترین صبح بخیر جهان من است.
لبخند محوی روی لَبم مینشیند و ذوق به جانم نیش میزند.
سنگینی نگاه خیره ساوان، باعث میشود آهسته پلکهای خوابآلودم را باز کنم.
میان تاری منظرهی مقابلم، فیس...