#تغییر_۴
نگاهی به در و نگاهی به او انداختم. بروم؟ به همین راحتی اجازه داد بروم؟! مجددا آب دهانم را قورت دادم. با قدمهای کوتاه بهسمت در رفتم و هر سه قدم که برمیداشتم، برمیگشتم و او را نگاه میکردم. همانطور ایستاده و با نگاهش بدرقهام میکند.
کنار در که میایستم دوباره نگاهش میکنم و همچنان...