با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
انجمن بدون تغییر موضوع و محتوا به فروش می رسد (بعد از خرید باید همین روال رو ادامه بدید) در صورت توافق انتشارات نیز واگذار می شود. برای خرید به آیدی @zahra_jim80 در تلگرام و ایتا پیام بدید
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly. You should upgrade or use an alternative browser.
...من رو میشورن، آخه من رئیس پاگندههام. خیلی هوام رو دارن.
چهرهام در هم میرود. تن رئیس نمیدانم چیچی را دیگران میشورند. چه با افتخار هم میگوید. اَه! نه به هیبت ترسناکش و نه به خود سوسولش. خدایا توبه. آرام گفتم:
- بهت نمیخوره جدیدا حموم رفته باشی.
#انجمن_تک_رمان
#داستانک_سگدونی...
...میتواند هزاران بار مرا بکشد و زنده کند. لعنتی! در حالی که آن همه جرعت، دود شده و به هوا رفته بود، با صدایی آرام و لحنی خواهشمندانه ل*ب زدم:
- میخوام برم.
دستانش را از پشت به یکدیگر گره زد و کمی کنار رفت. با سری که بالا گرفته بود، کوتاه ل*ب زد:
- بفرما.
#انجمن_تک_رمان
#داستانک_سگدونی...
...***
چشمانم را که گشودم، اولین چیزی که احساس کردم نرمی تختی بود که بر آن خوابیده بودم. من بر یک تخت خوابیدم؟ مرا هرجا ول میکردی، فردایش باید از سگدونی جمع میکردی، حال بر تخت خوابیده بودم؟ پس سگهای نازنینی که هر شب کنارشان چشم میگشودم کجا هستند؟
#انجمن_تک_رمان
#داستانک_سگدونی
#حوراء_تقی_پور
...چه شد؛ اما در عرض یک ثانیه، آن هیبت ترسناک چنان سرعتی به قدمهایش داد که شوکه شدم. صدای شکستن چیزی آمد و به دنبال صدا، نگاهم بالا کشیده شد. تکهای از سقف قصد داشت، درست بر سر من سقوط کند. تکهی سقف جدا شد و همان لحظه در آغوشی سنگی و أمن فرو رفتم.
#انجمن_تک_رمان
#داستانک_سگدونی
#حوراء_تقی_پور
...و دنیای تخیل بودم؛ ولی زندگی توی سگدونی و سختیهای زندگی، مجال فکر کردن به این چیزها رو به من نمیداد. مجال رویاپردازیهای دخترونه و... رو نداشتم؛ ولی به لطف یه موجود نارنجی و ناشناخته، بالاخره من هم زندگی توی قصر، با یه موجود افسانهای رو تجربه کردم.
#انجمن_تک_رمان
#داستانک_سگدونی
#حوراء_تقی_پور