با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترینها را تجربه کنید.☆
...است در ناحیه جنوبی شهر مسکونی نوسازی است با اسباب و اثاثی به اصطلاح سرهم بندی شده و میز و صندلیهایی به سبک امروزی مرد میگرید میز و صندلی را من انتخاب نکرده ام. نور داخل اتاق کم است دختر از مرد نمی خواهد که کرکره چوبی روی پنجره را باز
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین
#حوراء_تقی_پور
...مرد بازیچه دست اوست همان طور که اگر موردی پیش می آمد، مردان دیگری هم بازیچه دست او میشدند چیزهای دیگری هم میداند برایش مسلم است که حالا به سن و سالی رسیده است که برخی ضرورتها را در مورد خود نمیتواند نادیده بگیرد و اینکه در این خصوص مادر
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین...
...باقی میگذارم از آنچه خوب یا ،بد کسب میکنم از اتوبومی از بگو و بخند با راننده از پیرزنان فلفل نشخوارکن نشسته بر صندلیهای عقب ،اتوبوس از بچه های نشسته باروبندیلها از خانواده ،سادک، نفرت از خانواده سادک، و این سکوت بر جادویی خانواده سادک.
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین...
...برازنده است، چیز نوظهوری است یک شاپوی مردانه چه اشکالی دارد؟ دختری به این قشنگی هرکاری که بخواهد میتواند بکند.
دختر جوان به مرد نگاه میکند از او میخواهد که از خودش بگوید. مرد میگوید که تازه از پاریس ،آمده در آنجا تحصیل می کرده و حالا هم
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین...
...تا این خواستهاش را بر کاغذ بیاورد و زیرش امضا بزند. الشن که تنها به فکر سقفی بالای سر، برای خلاصی از مرگ بود، بیچون و چرا خواستهی او را پذیرفت و زیر برگهی طلایی را با قلمی آغشته به جوهر سیاه امضا زد، غافل از اینکه حال، جانش بیش از پیش در خطر است.
پایان.
#الشن
#حوراء_تقی_پور
#انجمن_تک_رمان
...الرحمن الرحیم
عنوان: الشن
ژانر: تخیلی
نویسنده: حوراء تقیپور
خلاصه:
الشن، پسرکی باهوش و بازیگوش دهکده است که اهالی از دست آن شاکی و آرامش ندارند، با این حال معتقدند، الشن با پا به این دنیا گذاشتنش، دهکدهی کوچکشان رو مملوء از شادی و آکنده به آرامش کرده است.
#الشن
#حوراء_تقی_پور
#انجمن_تک_رمان
...به زن بوده است. مادرم میگوید اصلاً نمیترسیدم به طرف تصویر دویده، تصویر ناپدید شده است. هر دوشان در موسم پرندگان مرده اند، در موسم خیال از این بابت نسبت به بصیرت مادرمان در همه زمینه ها حتی در مورد ،مرگ احترام بی چون و چرایی قائل بودیم
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین
#حوراء_تقی_پور
...خاص طبیعیش که هیچ وقت کسالت ایجاد نمی کرده است.
بودند.
آن عکس حاکی از یاس را نمیدانم چه کسی گرفته است، عکس حیاط خانه سایگون را میگویم شاید آخرین عکسی بوده که پدرم گرفته و بعد، چند ماه بعد، به دلیل ضعف مزاج به فرانسه بر میگردد. قبلاً محل
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین...
...بوی زننده جوجه های سقط شده و بوی غذاهای مانده شان چنان شدید بود که غذا خوردن در نزد مادرم با استفراغ همراه میشد.
آن زن در کنار دو و مردی که او پسر خود میخواندش، در اتاق بزرگ طبقه اول همان اتاقی که او در آن گوسفند میبست، جان سپرد. در فصل
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین...
...زندگی و مرگ به حومه لوآر اشر رفت و در عمارتی شبیه قصر لویی چهارده ساکن شد. در آنجا به اتفاق دو زندگی میکرده هنوز هم شبها میترسیده و به همین دلیل تفنگی برای خودش خریده بوده دو هم در طبقه ،آخر در اتاق زیر شیروانی پاسداری میداده. ضمناً
#انجمن_تک_رمان
#عاشق
#مارگریت_دوراس
#قاسم_روبین
#حوراء_تقی_پور