#بازی_۴
هنوز توی شوک بودم که صداش از توی تونل اکو شد:
- من خوبم. بیا.
بپرم؟! اگه سرم شکست چی؟ نیم نگاهی به کتایون بیجون انداختم و صورتم درهم شد. منکه نمیتونم با یه جنازه اینجا تنها بمونم یا حامی رو تنها ول کنم بره. چند تیکه کاغذ و روزنامه از گوشهی اتاق برداشتم و روی جسد بیجون کتی انداختم...