#مهره_سوخته_۱
باورم نمیشه دارم از جون دادن کسی که ازش متنفرم زجر میکشم. دمای بدنش سرد بود. برای نفس کشیدن تقلا میکرد. با اینکه دامپزشکم، نبود امکانات دستم رو برای انجام هر مداوایی، گرچه سطحی، میبست. آهی کشیدم. وضع دستش وخیم بود. تیکه پارچهای که دور دست زخمیش بسته بودم، با کثیف و خاکی بودنش...