خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

کامل شده صبر | علی برادر خدام خسروشاهی دلنویس انجمن تک رمان

ساعت تک رمان

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
عشق را در چشمان تو دیدم.
آتش کشیدی عشق را
با فندکی همچون رنگ موهایت
چه کنم باز خاکستر جمع کنم؟ نه!
سیگارم را با این آتش روشن می‌کنم.

#علی_خسروشاهی
#انجمن_تک_رمان
#صبر

کد:
عشق را در چشمان تو دیدم.
آتش کشیدی عشق را
با فندکی همچون رنگ موهایت
چه کنم باز خاکستر جمع کنم؟ نه!
سیگارم را با این آتش روشن می‌کنم.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
هرروز صبر کردم و در سکوت روز‌ها به تنهایی‌ام فکر کردم.
صدای باران می‌آید و من همچنان در انتظارم در کوچه‌های دلتنگی.
دلم می‌خواهد که دوباره باران را در زندگی‌ام حس کنم.
دلم می‌خواهد که از ته دل به کوچه‌های تنهایی قدم بگذارم؛
با این حال دلم می‌خواهد که از پنجره‌ی نگاهم به کوچه‌های بی‌کسی نگاه کنم.
شاید ببینمت!

#علی_خسروشاهی
#صبر
#انجمن_تک_رمان

کد:
 هرروز صبر کردم و در سکوت روز‌ها به تنهایی‌ام فکر کردم.
صدای باران می‌آید و من همچنان در انتظارم در کوچه‌های دلتنگی.
دلم می‌خواهد که دوباره باران را در زندگی‌ام حس کنم.
دلم می‌خواهد که از ته دل به کوچه‌های تنهایی قدم بگذارم؛
با این حال دلم می‌خواهد که از پنجره‌ی نگاهم به کوچه‌های بی‌کسی نگاه کنم.
شاید ببینمت!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
آشفته حالیم همه
انگار در خوابیم همه
انگار تنهاییم همه
انگار دلتنگیم همه
انگار از همه بیزاریم همه
انگار دست و پا می‌زنیم همه
انگار دل می‌شکنیم همه
انگار صبر ایوب می‌خواهیم همه!

#علی_خسروشاهی
#انجمن_تک_رمان
#صبر

کد:
آشفته حالیم همه
انگار در خوابیم همه
انگار تنهاییم همه
انگار دلتنگیم همه
انگار از همه بیزاریم همه
انگار دست و پا می‌زنیم همه
انگار دل می‌شکنیم همه
انگار صبر ایوب می‌خواهیم همه!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
در خیابان‌ها قدم می‌زنم.
در این خیابان‌ها من تنهام.
صدای دعواها، صدای دادها، صدای ماشین‌ها در این خیابان‌ها به گوش می‌رسد.
موسیقی گوش می‌کنم تا آرامش پیدا کنم.
صدایی جز صدای موسیقی را نمی‌خواهم بشنوم!

#علی_خسروشاهی
#صبر
#انجمن_تک_رمان

کد:
در خیابان‌ها قدم می‌زنم.
در این خیابان‌ها من تنهام.
صدای دعوا‌ها، صدای داد‌ها، صدای ماشین‌ها در این خیابان‌ها به گوش می‌رسد.
 موسیقی گوش می‌کنم تا آرامش پیدا کنم.
صدایی جز صدای موسیقی را نمی‌خواهم بشنوم!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
صبر برای من چیز ارزشمندی است.
صبر کردم برای دیدنت
و به انتظار برای آمدنت نشستم.
تمام لحظه‌های بی کسی ام را به انتظار نشستم؛
امّا نیامدی
نیامدی… .

#علی_خسروشاهی
#صبر
#انجمن_تک_رمان

کد:
صبر برای من چیز ارزشمندی است.
صبر کردم برای دیدنت
و به انتظار برای آمدنت نشستم.
تمام لحظه‌های بی‌کسی‌ام را به انتظار نشستم؛
امّا نیامدی
نیامدی... .
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
دگر صبر ایوب هم به درد ما نمی‌خورد.
این روزها درد‌های ما را کسی نمی‌فهمد.
این روزها همه‌چیز را با چشممان می‌بینیم.
نمی‌دانیم که از کجا شروع کنیم.
با دل‌هایمان شروع کنیم
یا با زبانمان
یا با قلب‌هایمان!
من با قلمم شروع کردم؛
قلمم که به سختی می‌نویسد،
قلمم که سخت می‌نوازد،
قلمم که ج*ن*س جوهرش از اشک‌هاست.

#انجمن_تک_رمان
#صبر
#علی_خسروشاهی

کد:
دگر صبر ایوب هم به درد ما نمی‌خورد.
این روزها درد‌های ما را کسی نمی‌فهمد.
این روزها همه‌چیز را با چشممان می‌بینیم.
نمی‌دانیم که از کجا شروع کنیم.
با دل‌هایمان شروع کنیم
یا با زبانمان
یا با قلب‌هایمان!
من با قلمم شروع کردم؛
قلمم که به سختی می‌نویسد،
قلمم که سخت می‌نوازد،
قلمم که ج*ن*س جوهرش از اشک‌هاست.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
دلم گرفته است امروز!
آسمان ابری است امروز.
گریه می‌کنم؛ اما هیچکس نمی‌شنود.
در تنهایی با خودم حرف می زنم؛
اما جوابی نمی‌آید.
تمام این دلتنگی و غم،
ناشی از دوری یک عزیز است.
به دلیل فاصلهها، هیچکس نمی‌تواند به من کمک کند.
زمانی که تنهایی به من حمله می‌کند،
دلم به یاد او می‌افتد.
چه کنم؟ چگونه این درد را بکاهم؟
هیچکس نمی‌تواند درک کند که چقدر دلم درد دارد؛
اما با این‌همه، من به امید روزی زندگی می کنم که او را دوباره ببینم و دوستش داشته باشم.
تنها فکر به این که شاید همیشه تنها باشم،
مرا از دردم فراتر میراند.

#علی_خسروشاهی
#انجمن_تک‌_رمان
#صبر

کد:
دلم گرفته است امروز!
آسمان ابری است امروز.
گریه می‌کنم؛ اما هیچکس نمی‌شنود.
در تنهایی با خودم حرف می زنم؛
اما جوابی نمی‌آید.
تمام این دلتنگی و غم،
ناشی از دوری یک عزیز است.
به دلیل فاصلهها، هیچکس نمی‌تواند به من کمک کند.
زمانی که تنهایی به من حمله می‌کند،
دلم به یاد او می‌افتد.
چه کنم؟ چگونه این درد را بکاهم؟
هیچکس نمی‌تواند درک کند که چقدر دلم درد دارد؛
اما با این‌همه، من به امید روزی زندگی می کنم که او را دوباره ببینم و دوستش داشته باشم.
تنها فکر به این که شاید همیشه تنها باشم،
مرا از دردم فراتر میراند.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
امروز دلم بسیار غمگین است؛ غمی که هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند آن را توصیف کند. درونم پر از درد و غم است و احساس می‌کنم که هیچ‌چیز نمی‌تواند آن را تسکین دهد.
شاید زندگی یک بازی باشد؛ اما بازی برای من همیشه سخت و پرشور بوده است. به نظر می‌رسد هر کاری که انجام می‌دهم، به موفقیت نمی‌انجامد. همه‌چیز به نظر بی‌معنی و بی‌ارزش است و دلم همیشه پر از تنهایی است.
گاهی اوقات فکر می‌کنم که چرا زندگی به این شکل است؟ چرا هیچکس مرا نمی‌فهمد؟ چرا هیچ‌کس نمی تواند درک کند که درونم چقدر زخمی است؟
اما به هرحال باید پذیرفت که زندگی همیشه به این شکل نیست. شاید امروز بسیار سخت باشد؛ اما فردا با شروع یک روز جدید، چیزهای بهتری نیز رخ خواهد داد. باید به خودمان قول دهیم که هرگز امید را از دست نخواهیم داد و به دنبال راه حل‌های جدید بگردیم.
تا زمانی که هنوز دمی از زندگی باقی است، باید تلاش کنیم که هر روزمان را با شادی و امید شروع کنیم.

#صبر
#علی_خسروشاهی
#انجمن_تک_رمان

کد:
امروز دلم بسیار غمگین است؛ غمی که هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند آن را توصیف کند. درونم پر از درد و غم است و احساس می‌کنم که هیچ‌چیز نمی‌تواند آن را تسکین دهد.
شاید زندگی یک بازی باشد؛ اما بازی برای من همیشه سخت و پرشور بوده است. به نظر می‌رسد هر کاری که انجام می‌دهم، به موفقیت نمی‌انجامد. همه‌چیز به نظر بی‌معنی و بی‌ارزش است و دلم همیشه پر از تنهایی است.
گاهی اوقات فکر می‌کنم که چرا زندگی به این شکل است؟ چرا هیچکس مرا نمی‌فهمد؟ چرا هیچ‌کس نمی تواند درک کند که درونم چقدر زخمی است؟
اما به هرحال باید پذیرفت که زندگی همیشه به این شکل نیست. شاید امروز بسیار سخت باشد؛ اما فردا با شروع یک روز جدید، چیزهای بهتری نیز رخ خواهد داد. باید به خودمان قول دهیم که هرگز امید را از دست نخواهیم داد و به دنبال راه حل‌های جدید بگردیم.
تا زمانی که هنوز دمی از زندگی باقی است، باید تلاش کنیم که هر روزمان را با شادی و امید شروع کنیم.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
امروز دلم پر از درد است. چندین روز است که نمی‌توانم از این غم و اندوه درونی‌ام رهایی پیدا کنم. هیچ‌کاری به ذهنم نمی‌رسد که بتواند این درد را تسکین دهد و دلم را به آرامش برساند.
احساس می‌کنم که همه‌چیز رنگ خود را از دست داده است. روزها به سختی می‌گذرند و شب‌ها همیشه خیلی طولانی است. هیچکس نمی‌فهمد که دلم چه حالی دارد و چقدر آسیب دیده است.
همیشه دلم به دوستی و عشق ایمان داشته؛ اما الان این ایمان از دست رفته است. حتی نمی‌دانم چگونه باید از این شرایط بیرون بیایم. همه‌چیز به نظر سخت و ناامیدکننده است و دلم از این وضعیت خسته شده است.
امیدوارم یک روزی این درد به پایان برسد و دوباره بتوانم به زندگی با امید نگاه کنم؛ اما در حال حاضر، باید برای زندگی و مقابله با این درد تلاش کنم، هرچند که به نظر نمی‌رسد که قوت کافی برای این کار داشته باشم!

#انجمن_تک_رمان
#صبر
#علی_خسروشاهی

کد:
امروز دلم پر از درد است. چندین روز است که نمی‌توانم از این غم و اندوه درونی‌ام رهایی پیدا کنم. هیچ‌کاری به ذهنم نمی‌رسد که بتواند این درد را تسکین دهد و دلم را به آرامش برساند.
احساس می‌کنم که همه‌چیز رنگ خود را از دست داده است. روزها به سختی می‌گذرند و شب‌ها همیشه خیلی طولانی است. هیچکس نمی‌فهمد که دلم چه حالی دارد و چقدر آسیب دیده است.
همیشه دلم به دوستی و عشق ایمان داشته؛ اما الان این ایمان از دست رفته است. حتی نمی‌دانم چگونه باید از این شرایط بیرون بیایم. همه‌چیز به نظر سخت و ناامیدکننده است و دلم از این وضعیت خسته شده است.
امیدوارم یک روزی این درد به پایان برسد و دوباره بتوانم به زندگی با امید نگاه کنم؛ اما در حال حاضر، باید برای زندگی و مقابله با این درد تلاش کنم، هرچند که به نظر نمی‌رسد که قوت کافی برای این کار داشته باشم!
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:

علی خسروشاهی

مدرس زبان انگلیسی + مدیر بازنشسته ادبیات
نویسنده انجمن
دلنویس انجمن
مقام‌دار بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2022-09-07
نوشته‌ها
1,018
کیف پول من
87,123
Points
1,487
در این سکوت تاریک و تنهایی، قلب من درد می‌کشد و روحم پر از غم است. هیچ‌کس نمی‌تواند درک کند که چگونه احساس می‌کنم، هیچ‌کس نمی‌تواند به من کمک کند تا از این درد و غم فرار کنم.

هر روز، به تنهایی در این خانه‌ی سرد، بیدار می‌شوم. هیچ‌کس نیست که به من لبخند بزند. هیچ‌کس نیست که به من بگوید که همه‌چیز بهتر خواهد شد. هیچ‌کس نیست که به من بگوید که می‌توانم از این غم فرار کنم.

گاهی اوقات، دلم می‌خواهد که از این‌همه درد و غم فرار کنم؛ اما نمی‌دانم چگونه این کار را بکنم. زندگی برای من یکبار دیگر بی‌معنی شده است و هیچ‌چیز نمی‌تواند این حس تلخ را از من بگیرد.

در این سکوت تاریک، دلم به دنبال کسی است که بتواند من را از این درد و غم نجات دهد؛ اما هیچ‌کس نیست که به این‌جا بیاید و به من کمک کند. به نظر می‌رسد که همه‌چیز برای من به پایان رسیده است و من به تنهایی در این سرزمین غم و درد گرفتار شده‌ام.

#انجمن_تک_رمان
#علی_خسروشاهی
#صبر

کد:
در این سکوت تاریک و تنهایی، قلب من درد می‌کشد و روحم پر از غم است. هیچ‌کس نمی‌تواند درک کند که چگونه احساس می‌کنم، هیچ‌کس نمی‌تواند به من کمک کند تا از این درد و غم فرار کنم.

هر روز، به تنهایی در این خانه‌ی سرد، بیدار می‌شوم. هیچ‌کس نیست که به من لبخند بزند. هیچ‌کس نیست که به من بگوید که همه‌چیز بهتر خواهد شد. هیچ‌کس نیست که به من بگوید که می‌توانم از این غم فرار کنم.

گاهی اوقات، دلم می‌خواهد که از این‌همه درد و غم فرار کنم؛ اما نمی‌دانم چگونه این کار را بکنم. زندگی برای من یکبار دیگر بی‌معنی شده است و هیچ‌چیز نمی‌تواند این حس تلخ را از من بگیرد.

در این سکوت تاریک، دلم به دنبال کسی است که بتواند من را از این درد و غم نجات دهد؛ اما هیچ‌کس نیست که به این‌جا بیاید و به من کمک کند. به نظر می‌رسد که همه‌چیز برای من به پایان رسیده است و من به تنهایی در این سرزمین غم و درد گرفتار شده‌ام.
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش توسط مدیر:
بالا