Lovely English:
#idioms
Close your
to something
معادل فارسی: چشم پوشی کردن / معنی ظاهری: چشم خود را برروی چیزی بستن
Button one's lips
معادل فارسی: زیپ د*ه*ان خود را کشیدن / معنی ظاهری: دکمههای ل*ب خود را بستن!
Get something off one's chest
معادل فارسی: دل خود را خالی کردن / معنی ظاهری: چیزی را از س*ی*نه خود خارج کردن
Get up on the wrong side of the bed
معادل فارسی: از دنده چپ برخاستن / معنی ظاهری: از سمت نادرست تخت برخاستن
Music /ˈmjuːzɪk/
Face the music
نتیجه اعمال خود را دیدن، چوب کارهای خود را خوردن، جواب پس دادن
Sooner or later, he'll have to face the music.
دیر یا زود، او باید چوب کارهای خود را بخورد.





We are not on speaking terms.
ما با هم قهر هستیم.
Keep your word.
سر حرفت وایستا.
It is not to be.
قسمت نیست.
#idioms


معادل فارسی: چشم پوشی کردن / معنی ظاهری: چشم خود را برروی چیزی بستن

معادل فارسی: زیپ د*ه*ان خود را کشیدن / معنی ظاهری: دکمههای ل*ب خود را بستن!

معادل فارسی: دل خود را خالی کردن / معنی ظاهری: چیزی را از س*ی*نه خود خارج کردن

معادل فارسی: از دنده چپ برخاستن / معنی ظاهری: از سمت نادرست تخت برخاستن















