خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

شعر ֍֍ چکــــامـــــه֍֍

  • نویسنده موضوع "ASHOB"
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 274
  • بازدیدها 5K
  • Tagged users هیچ

ساعت تک رمان

A

"ASHOB"

مهمان
دلتنگ توام جانا هردم که روم جایی
با خود به سفر بردم یاد تو و تنهایی

رفتم که سفر شاید درمان دلم گردد
رفتن نبُوَد چاره وقتی که تو اینجایی

از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام
بیهوده سفر کردم وقتی که تو ماوایی

با یک غزل ساده از عشق تو می‌ گویم
آخر چه شود حاصل جز غصه و رسوایی

در حسرت دیدارت بی خوابم و بیدارم
یاد دل من هستی ای مظهر زیبایی

تلخ است همه عمرم از شدت دلتنگی
یا سوی تو باز آیم، یا اینکه تو می‌ آیی!

فاطمه صالحی
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
A

"ASHOB"

مهمان
از خانه ی غم پرور دل گاه گذر کن
مهمان غم انگیز مرا دست به سر کن

شومینه ی قلبم شده خاموش و دگر سرد
آتش بزن این قلب مرا زیر و زبر کن

در قوری دل جوش زند شوق وصالت
با آمدنت کام مرا غرق شکر کن

از جاده ی سرد غزلم بگذر و آن گاه
احوال مرا بین خطوطش تو نظر کن

به قاصدک عشق سپردم که بگوید
ای عشق به این کلبه ی متروکه سفر کن
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
A

"ASHOB"

مهمان
بشنیده‌ ام که عزم سفر می‌ کنی مکن
مهر حریف و یار دگر می‌ کنی مکن

تو در جهان غریبی غربت چه می‌ کنی
قصد کدام خسته جگر می‌ کنی مکن

از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو
دزدیده سوی غیر نظر می‌ کنی مکن
مولانا
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
A

"ASHOB"

مهمان
آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون ل*ب خندان دل خرم با اوست

گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست

خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست

حافظ
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
A

"ASHOB"

مهمان
تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد
ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌
از کوچه‌ ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد

آن‌ روز که‌ می‌ بستی‌ بار سفرت‌ را
گفتی‌ به‌ پدر هر که‌ هنر داشته‌ باشد

باید برود هرچه‌ شود گو بشو و باش‌
بگذار که‌ این‌ جاده‌ خطر داشته‌ باشد

رفتی‌ و من‌ آن‌ روز نبودم، دل‌ من‌ هم‌
تا با تو سر سیر و سفر داشته‌ باشد

برگرد سفر طول‌ کشید ای‌ نفس‌ سبز
تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟

مرتضی امیری اسفندقه
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

.zeynab.

نویسنده فعال
نویسنده فعال
نویسنده انجمن
مشاور انجمن
داستان‌نویس
دلنویس انجمن
کتابخوان انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2021-03-16
نوشته‌ها
1,693
کیف پول من
113,918
Points
1,737
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیده‌ ای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیده‌ ای؟

ای سرو خوش بالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیده‌ ای؟

بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیده‌ ای؟

گر من بمیرم در غمت، خونم بتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیده‌ ای؟

من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیده‌ ای؟

سعدی
ای به فدای دلبری های سعدی شیرین سخن!
همیشه به دلبر سعدی حسرت میخوردم :/
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
بالا