• انجمن رمان نویسی تک رمان پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می‌باشد. لطفا از ارسال محتوای خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران خود داری کنید در صورت مشاهده برخورد خواهد شد.

✔برگزیده دلنوشته لبخندم|batkian๑, Diyar♡کاربر انجمن تک رمان

  • نویسنده موضوع Batkian๑
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 27
  • بازدیدها 880
  • Tagged users هیچ

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
به نام خالق عشق

نام دلنوشته:
لبخندم
ژانر:تراژدی، عاشقانه
دلنویسان: kiyana, Fatemeh.hp
مقدمه:

گاهی بغض هایی هستند که ناخداگاه شکسته میشوند
و سیلاب د*ر*د را در وجودت جاری میکنند.
در این میان!
طبیبی هست که درمان دردت باشد.
که بتواند حمله های قلبی ات را پاسخگو باشد.

حتی اگر فرسنگ ها از تو دور باشد!
میتوانی حسش کنی.
کسی که وجودت در وجودش نهادینه شده است...

 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
کیانا نوشت:
در جهانی که هیچ پزشک و دارویی برای فریادهای خفه شده ام نبود...
آن گاه که قورت دادن پی‌درپی بغض هایم،
سوزش قلبم را در بدنم پخش میکرد...
در آن زمانی که خیسی بالشتم که هر طرفش را برمیگرداندم خیس بود و منزجر کننده!
تنها واکسنی که در آن شهر غریب یافتم،
نگاه غم‌آلودت بود...
تقدیم به طبیب دردهای پنهانم..

Fatemeh.hp
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
فاطمه نوشت:
هنگامی که خودم را با تنهایی‌های همیشگی‌ام سوق می‌دادم،
به‌یک‌باره سایه‌ایی ستبر برایم نمایان شد.
آن سایه‌ی ستبر تبدیل شد به تو...
تویی که با آمدنت امید‌های مرده در دلم را بیدار کردی،
و با چاله‌ایی که هنگام لبخند بر گونه‌ات نمایان شد
به من فهماندی هنوز فرصت بسیار است.
تقدیم به امید دهنده روز‌های بی‌امیدم...

kiyana
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
کیانا نوشت:
در کنج تنهایی...
دلم را چ*ن*گ میزدم.
در آن دنیا سیاه زیر پلک‌هایم.
با وجودت روشنایی بخشیدی.
با اینکه فرسنگ ها ازمن دور بودی ولی نجوای درونت در وجودم پژواک میشد...
و آنگاه بود که در تلاطم افکارم زمزمه کردم:
"تو باشی و جهانی بس است"
تقدیم به دلیل لبخندهایم.

Fatemeh.hp
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
فاطمه نوشت:
آنگاه که دیدمت
آنگاه که غمگین دیدمت دنیا بر سرم آوار شد.
آنگاه که مروارید‌های چشمانت فرو می‌ریختند به خود قول دادم که باشم
فرقی ندارد ...
در غم یا شادی
در کنار هم یا جدا از هم
فقط یادمان کنار هم باشد تا بدانیم هنوز کسی وجود دارد که بودنش بودنمان است.
تقدیم به کسی به بودنش بودنم است...

kiyana
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #6
کیانا نوشت:
تو همان بازتاب عشق بر سرزمین مرده من هستی.
در شبانگاه دلم با ساز عشق وارد شدی...
در پگاه این سرزمین خفته،
با نوای هر قدمت طلوعی دوباره را به وجود پوچم بخشیدی...
چگونه توانستی اینگونه عاشق باشی؟!
تقدیم به طلوع تمامی روزهای ابری و افتابیم..
.
Fatemeh.hp
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #7
فاطمه نوشت:
چشمانم را می‌بندم تا شاید بتوانم بار دیگر آرامش حضورت را حس کنم...
در جایی که همه با نقاب‌های زیبایشان مرا به بازی میگرند، این تو هستی که با تصویر زیبایت، با چشمان عسل رنگت مرا دیوانه و مجنون خود کرده...
صورت بی‌نقاب تو حتی اگر نقابی هم داشت مرا سرگشته میکرد...
تقدیم به بی نقاب من

kiyana
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #8
کیانا نوشت:
تنها یک قدم مانده...
تنها یک لرزش کوچک میتواند،
لباس یک دست سفید ابدی را تنم کند...
در آنگاه که شب چیره میشود و آسمان نفسش میگیرد.
در گرگ و میش زندگی،
سقوط را میتوانم حس کنم...
فقط میتوانم به دست‌هایم بنگرم که روزی در دست تو بوده.
در دست تو...
چگونه دوریت را تحمل کنم؟!
تقدیم به ضربان زندگیم

Fatemeh.hp
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #9
فاطمه نوشت:
باران که می‌بارد، قلبم بیشتر از هر زمان دیگری بهانه‌ات را می‌گیرد.
باران که می‌بارد...
آن روزهایی که دست در دست هم بدون توجه به چیزی زیر باران راه میرفتیم یادم می‌آید...
آنقدر گرم صحبت می‌شدیم که زمان را فراموش می‌کردیم...
ما حتی وقت هم کم می‌آوردیم...
چه شیرین است غافل شدن از دنیا آن هم با تو...

kiyana
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان

Batkian๑

مدیر ارشد + مدیر تالار مجله
پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
مدیر تالار
مدرس زبان
طراح انجمن
مجله نویس
گوینده انجمن
میکسر انجمن
روزنامه‌نگار
کپیست
عضو تیم مجله
Jun 28, 2020
1,629
19,730
123
از جهانی مختص من...
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #10
کیانا نوشت:
امروز.
حتی دگر آسمان نتوانست دلتنگیم را تحمل کند.
امروز ابری شد و بغض چندین ماهه‌اش را شکاند...
امروز با دلتنگی بارید...
همه شکسته شدنش را دیدند.
همه برایش گریستند.
چه بی رحمانه امروز بر دلم تبر زد.
دیگر حتی،
با استشمام بویش حالم خوب نشد!
چون به دستم که نگریستم.
درون دستی نبود.
چون دگر،
روحم را همانجا جا گذاشتم تا در انتظارت بنشیند.
شاید که دوباره برگردی!!!

Fatemeh.hp
 
انجمن رمان نویسی دانلود رمان
آخرین ویرایش:
بالا