درود، رمان "خیانت جالبی بود" به پایان رسید
forums.taakroman.ir
کامل شده - رمان خیانت جالبی بود | الههکریمی کاربر انجمن تک رمان
پارت_۳۹ « آرزو » مینا بدجور داغون شده بود با اون اتفاق روز و شبش گریه بود خیلی حالش بد بود دیگه همه فهمیده بودن یه مشکلی داره. از پرهام هم هیچ خبری نبود آب شده بود رفته بود تو زمین، پرهام رفیق امید بود به امید گفته بودم ببینه پرهام کجاست اما کلی دعوام کرد و گفت من خودم ر*اب*طهم رو باهاش به هم...
