خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...آب‌میوه را سر می‌کشه و با مکث می‌گوید: - خیلی خوشحال نشو. این شماره بهت کمک نمی‌کنه. حسین ابرویی در هم می‌کشد و متفکر می‌پرسد: - منظورت چیه؟ چرا خوشحال نشم؟ - طرف ایران نیست، تلفن جواب نمیده. توی ت*ل*گرام بهش پیام بده شاید بهت جواب بده. #انجمن_تک__رمان #رمان_کایان #اثر_mahva...
  2. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...و در نوار جستجوی گوگل می‌نویسد «در تهران چند خانه سالمندان وجود دارد؟» به ساعت روی گوشی نگاهی می‌اندازد. یک ساعت از نیمه شب گذشته بود. حساب شب‌هایی که خواب به چشمانش نمی‌آمد از دستش رفته بود. بلند می‌شود و برای تجدید وضو بیرون می‌رود. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
  3. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...منتظر پاسخ می‌شود. صدای متعجب دانیال در گوشش زنگ می‌زند. - الو بفرمایید! - سلام دانیال جان، حسین هستم، خوبی؟ ببخشید دیر وقت تماس گرفتم، یه کار واجب دارم. - به‌به! پسر عمه‌جان. چه عجب یاد من کردی؟ خوش‌حال میشم کمکت کنم. چه کاری ازم ساخته‌ست؟ #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva...
  4. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...منطقی بیار که بفهمم چرا دختر به این خوبی رو نمی‌خوای؟ - دلیل منطقی؟ شما چقدر این دختر خانم رو می‌شناسید؟ باباش کیه؟ مامانش کیه؟ قبلاً کجا زندگی می‌کرده؟ اسم و رسم و شهرتش چیه؟ کجا درس خونده؟ با کیا رفت و آمد داشته؟ جواب این‌ها رو می‌دانید؟ #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva...
  5. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...می‌کنم خانم حاج‌آقا محمدی این‌جا رو از کجا بلد بوده؟ این همه راه از اون‌جا می‌اومده این‌جا لباس سفارش می‌داده؟ مگه توی اون محل خیاط پیدا نمیشه؟ علی سر تکان می‌دهد. - والا چی بگم؟ خدا می‌دونه. شاید آشنایی این اطراف داره. بریم پسر دیر شد. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
  6. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...- بهتره بقیه‌ی بسته‌ها رو بار ماشین‌ها کنیم تا ببرند. حسین سری تکان می‌دهد و از جا بلند می‌شود. رو به مادرش می‌گوید: - ممکنه کارمون امشب طول بکشه، دیر اومدم خونه، نگران نباش. قبل از خداحافظی، از لیلا خانم می‌پرسد: - فامیل این آقا چیه؟ #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
  7. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...به کمر می‌زند. - نه باید برم، خیلی دیر شده ساعت از دو گذشته. حالا خوبه نماز خوندیم من که خیلی خسته شدم. حسین نفس تازه می‌کند. - زنگ بزن مامانت بگو برای ناهار می‌مونی. باید تکلیف این‌ها رو معلوم کنیم. یه آب بزن به دست و صورتت بیا بریم تو. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
  8. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...ندارم. من و‌ پدرت فقط پیشنهاد دادیم، قرار نیست خودت رو ناراحت کنی. اگه دوست داشتی در موردش فکر کن. اگه نه، هیچ مسأله‌ای نیست، فراموشش کن. حسین لیوان چایی را تلخ سر می‌کشد. کلید موتورش را برمی‌دارد و با یک خداحافظی کوتاه از خانه خارج می‌شود. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva...
  9. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...پارسال که توی کوچه دعوا شده بود، خانم رفعتی گفت طلبکار داریم، من بهتون نگفتم، قضیه ن*ا*موسی بوده ازش شکایت کرده بودن. مهری خانم با ناراحتی سر تکان می‌دهد. - شاید با خودش فکر کرده یه دختر نجیب و مؤمن برای پسرش می‌گیره تا پسرش سر به راه بشه. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
  10. mahva

    درحال تایپ رمان کایان| mahva کاربر انجمن تک رمان

    ...روزه رفتم مشهد، جات خیلی خالی بود. علی پکر می شود. - بی‌معرفت یه زنگ می‌زدی، خبر می‌دادی. من که باهات نمی‌اومدم اما... . حسین دستی روی شانه‌اش می‌گذارد. - غصه نخور، دفعه‌ی بعد با هم میریم. باور کن دلم خیلی گرفته بود به این سفر نیاز داشتم. #انجمن_تک_رمان #رمان_کایان #اثر_mahva #ژانر:عاشقانه_معمایی
بالا