خوش آمدید!

با عضویت در انجمن تک رمان از مزایای(چاپ کتاب،منتشر کردن رمان و...به صورت رایگان، خدمات ویراستاری، نقد و...)بهرمند شوید. با ما بهترین‌ها را تجربه کنید.☆

همین حالا عضویتت رو قطعی کن!
  • 🌱فراخوان جذب ناظر تایید ( همراه با آموزش ) کلیک کنید
  • تخفیف عیدانه ۶۰ درصدی چاپ کتاب در انتشارات تک رمان کلیک کنید

ساعت تک رمان

  1. .ATLAS.

    نیمه‌حرفه‌ای رمان مَسخِ لَطیف | کوثر کاربر انجمن تک رمان

    ...پاکت را به بیرون کشید. نگاهی به پاکت انداخت، دو نخ سیگار داشت. یکی از آن‌ها را میان ل*بش قرار داد و دومی را به او تعارف کرد. پسرک جوان، ظاهر خودپسندانه‌ای به خود گرفت و با تکبری که از چشمانش می‌بارید، مشغول آتش زدن سیگارش شد. - چی از من می‌خوای؟ - هر چی که قرار بود بهم بگی. #کوثر_حمیدزاده...
  2. .ATLAS.

    نیمه‌حرفه‌ای رمان مَسخِ لَطیف | کوثر کاربر انجمن تک رمان

    ...پرستاران گاهی نگاه‌های ریزی به هر دو می‌انداختند و پچ‌پچ می‌کردند. مارتین که کمی نسبت به این قضیه حس خوبی نداشت، ل*ب زد؛ - وقت داری بریم یه چیزی در رستوران مون سنت میشل بخوریم؟ - چرا اون‌جا؟ - به‌ نظرم جای قشنگیه. - باشه، پس برم لباسم رو عوض کنم. همین‌جا منتظر باش. #کوثر_حمیدزاده #تک_رمان...
  3. .ATLAS.

    نیمه‌حرفه‌ای رمان مَسخِ لَطیف | کوثر کاربر انجمن تک رمان

    ...تمام وجودش می‌خواند. جا شمعی‌های پراکنده در سالن با برخورد مهمانان، باعث سوزاندن پرده و رومیزی‌ها شده بود. جورج که از وجود آماندا ناامید شده بود، با وجود آتش از راه‌پله بالا رفت تا خود را به اتاق کارش برساند. شعله‌ها به همان عظمت، وحشت در تن جورج نیز شدت می‌گرفت. #مسخ_لطیف #کوثر_حمیدزاده...
  4. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...نه شیرپسته و مخلفات. از اونجا که بستنی سفارش ندادم و چیزای ترشم بعید می‌دونم، بس... . لبخندم کم‌کم جمع می‌شود. این‌ها تماماً علایق نگار بود. نگار هم جزئی از تحقیقاتش محسوب می‌شد ؟ - بس به تحقیقاتتون آب طالبی رو هم اضافه کنید. و دستم را به سمت نو*شی*دنی محبوبم دراز می‌کنم. #ردولوت #تک_رمان...
  5. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...نمی‌ماند. با دیدن سفارشات زبانم را نامحسوس بر روی ل*بم می‌کشم. مگر امکان داشت؟ تمام مورد علاقه‌هایم برروی میز و به صورت یک جا وجود داشت. امّا... . - اینا سفارشات دو نفره واقعاً؟ ل*بم را گ*از می‌گیرم، الان است که فاز شکست عشقی و ناراحتی بردارد و من را سگ کند و دهانم... . #تک_رمان #parand.kh #ردولوت
  6. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...اگر بگوید به تو چه؟ غلط می‌کند! آخ که چه کسی را هم برای این کار انتخاب کرده‌اند. قبل از این‌که پشیمان شوم بلند می‌شوم و با قدم‌های نا مطمئن به سمت میز می‌روم. آرنجش را تکیه‌گاه میز و سرش را بین دستانش گرفته. انگشتان لاک خورده‌ام را روی میز، برای جلب توجهش میزنم. تق‌تق. #تک_رمان #ردولوت...
  7. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...خبر مرگت با من اومدی بیرون منتها کنترل چشمات دست خودت نیس. صدای بلند شده‌اش تبدیل به فریاد می‌شود، حال نه تنها من، نگاه همگی به آن‌هاست. چرا یهو رم کرد؟ دست سعید بند بازوی فنجان خانم می‌شود و لبخند عصبی‌ای روی لبانش شکل می‌گیرد که بیشتر مرا به یاد سکته‌ای‌‌ها می‌اندازد. #رودولوت #تک_رمان...
  8. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...که وسط سالن سبز شده‌ام، الان است که من را با انگشت نشان دهند، بس کجا رفت این سعید گور به گور شده؟ - خانم... . این‌جا صندلی خالی هست. دنبال کردن صدایش، مساوی می‌شود با جرقه درون مغزم. خودش است! حال می‌گویید چرا؟ چون دیلاق‌خان نشسته هم بلند بود. چرا زودتر ندیده بودمش. #ردولوت #تک_رمان #parand.kh
  9. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...فس‌فس می‌کنی تو. هنوزم عین بچگی‌هات سوسولی، دوتا تو گفتی دوتا من، این که دیگه زر زر نداره. قلبم از حرفش اکلیلی می‌شود. چقدر قلب مهربانی داشت که حرفم را به دل نگرفته بود و سعی در این داشت حرف‌های بد را روانه لانه‌های مخفیه دور و دراز فکرمان کند، جوری که انگار حرفی نبوده. #تک_رمان #parand.kh...
  10. parand

    درحال تایپ رمان ردولوت | parand کاربر انجمن تک رمان

    ...کند، اما... . - برو هر غلطی می‌خواهی بکن. بی‌لیاقت. حصار دست بچه‌ها که از دورش شل می‌شود، به یک‌باره به موهایم چنگ می‌زند و جیغم را بلند می‌کند. - ولی تو غلط می‌کنی با من این‌جوری حرف می‌زنی. من دهنت و گِل می‌گیرم. و خیلی زود موهایم را ول می‌کند و از در خارج می‌شود. #ردولوت #parand.kh #تک_رمان
بالا