#زهم_زردآلو
#پارت۲
ل*بهایش از هم فاصله گرفتند و آمد د*ه*ان پر کند تا چیزی بچسباند به من، تا حرفی بزند که مرا بازدارد از گفتن این دیالوگها؛ اما میدانست که نمیتواند. من توار بودم، همان تواری که کوچ میکرد و میرفت، همانای که با مردن عزیزانش، کنار میآمد و هیچ نقطه ضعفی درونش نبود. آس نمیتوانست...